قرار شش جهت و شحنهء چهار اركان * كه قدر او مقر از تارك قمر سازذ
سپهر عرش جناب آفتاب بحر سخا * كه بحر از كف او گنج پرگهر سازذ
جهان پناه قزل ارسلان كى تعظيمش * ز دخل و خرج جهان خوذ « 1 » ماحضر سازذ
سپهر گر كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ « 2 » خاك شوذ * ز دل سپهر و ز راى اخترى دگر سازذ
بتركتاز حوادث جهان مباذ خراب * و گرنه او چو جهان صذ بيك نظر سازذ
شكست طنطنهء چرخ و بيشتر شكنذ * مگر ز خاك درش حرز ماه و خور سازذ
شوذ به صورت كفگير چرخ پنگانى * چو نيم چرخ برين چرخ عشوهگر سازذ
بجستوجوى نظيرش همى دوذ گردون * كه جاى خويش گهى زير و گه زبر سازذ
ز بهر سقف عدوى سپيذ دستش دان * كه شب ز چهره گليم سياه بر سازذ
بدور چشم ببندذ سپهر سرمه مثال * كه از غبار رهش سرمهء بصر سازذ
كفش چو دست تهى يافت در سخا پيچذ * دلش چو دشمن بذ ديذ با خطر سازذ
چو صبح نور كنذ عرضه دانك تزويرست * كه بر دلش همه شب صبح پرده در سازذ
هامش
( 1 ) كذا فى ن ا ( )
( 2 ) قر ، 24 ، 39