هر دلى كز داغ خذلان فارغست * دوستدار ارسلان طغرلست
اين همه ناموس عقل خواجه فش * پيشكار ارسلان طغرلست
چرخ گردان با كمر شمشير نعش * چتردار ارسلان طغرلست
بارگاه فتح و ايوان ظفر * در جوار ارسلان طغرلست
قصّه بگذار آرزوى هردو كون * در كنار ارسلان طغرلست
شعر من سر برنهم گردون كشيذ * كاختيار ارسلان طغرلست
نه سپهر از اختر مسعود اوست f . 130 b * هفت دريا جرعهء يك جود اوست
اى برتبت ز آسمان بيش آمذه * نوبت تو با بقا خويش آمذه
چون سپاه كاينات افتاذه عرض * رايت قدر تو در پيش آمذه
درّهء قهر تو در بازار عدل * بر قفاى چرخ بذكيش آمذه
سينهء خصم تو چون روى نشان * زين كمان چرخ نگون ريش آمذه
در بر غارتگريهاى كفت * كان فربه كيسه درويش آمذه
گفته با دشمن زبان تيغ تو * آنچ از مه « 1 » بر سر خويش آمذه
هرچ منقوشست بر لوح وجود * آيتى بوذه تو معنيش آمذه
صيقل آيينهء دل روى تست * نافهء جان خلق عنبر بوى تست
اى جنابت چون سپهر افراشته * چرخ اركان چون توى ناداشته
در وغا روز هزيمت شير چرخ * ز اژدهاى رايتت برگاشته
هرچ در بن سفرهء آبست و خاك * تيغ ناهار ترا يك چاشته
بر جبين آستانت معتكف * ابرو اين فتنهء افراشته
نوبرى نه چون تو در بستان طبع * ز آنچ دهقانان گردون كاشته
فكرت تو در نه اقليم سپهر * منهيانى معتبر بگماشته
پيش تو لاشهء اوهام را « 2 » * در گل بيچارگى بگذاشته
هامش
( 1 ) كذا
( 2 ) وزن خراب است ، در نسخهء ديوان اثير : پيش رهنت لاشهء اوهام را