تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
هر دلى كز داغ خذلان فارغست * دوست‌دار ارسلان طغرلست اين همه ناموس عقل خواجه فش * پيشكار ارسلان طغرلست چرخ گردان با كمر شمشير نعش * چتردار ارسلان طغرلست بارگاه فتح و ايوان ظفر * در جوار ارسلان طغرلست قصّه بگذار آرزوى هردو كون * در كنار ارسلان طغرلست شعر من سر برنهم گردون كشيذ * كاختيار ارسلان طغرلست نه سپهر از اختر مسعود اوست f . 130 b * هفت دريا جرعهء يك جود اوست اى برتبت ز آسمان بيش آمذه * نوبت تو با بقا خويش آمذه چون سپاه كاينات افتاذه عرض * رايت قدر تو در پيش آمذه درّهء قهر تو در بازار عدل * بر قفاى چرخ بذكيش آمذه سينهء خصم تو چون روى نشان * زين كمان چرخ نگون ريش آمذه در بر غارتگريهاى كفت * كان فربه كيسه درويش آمذه گفته با دشمن زبان تيغ تو * آنچ از مه « 1 » بر سر خويش آمذه هرچ منقوشست بر لوح وجود * آيتى بوذه تو معنيش آمذه صيقل آيينهء دل روى تست * نافهء جان خلق عنبر بوى تست اى جنابت چون سپهر افراشته * چرخ اركان چون توى ناداشته در وغا روز هزيمت شير چرخ * ز اژدهاى رايتت برگاشته هرچ در بن سفرهء آبست و خاك * تيغ ناهار ترا يك چاشته بر جبين آستانت معتكف * ابرو اين فتنهء افراشته نوبرى نه چون تو در بستان طبع * ز آنچ دهقانان گردون كاشته فكرت تو در نه اقليم سپهر * منهيانى معتبر بگماشته پيش تو لاشهء اوهام را « 2 » * در گل بيچارگى بگذاشته
هامش
( 1 ) كذا ( 2 ) وزن خراب است ، در نسخهء ديوان اثير : پيش رهنت لاشهء اوهام را