تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
در آشيان دو عالم نگنجذ آن مرغى * كه او ز شيوهء عشق تو بال و پر سازذ بر آن‌گرى تو كه از صبر همچو تيغ خطيب * بپيش صاعقهء هجر تو سپر سازذ غرامتست بر آن كس كه خاك پاى تو يافت * اگر ز قرصهء خورشيذ تاج سر سازذ به خون ما به ازين دستى از ميانه برآر * كه بىتو سوختگان را ازين بتر سازذ بعاشقان رخ چون لاله در سحر منما f . 128 a * كه عاشقان ترا لالهء سحر سازذ فلك حريف تو شذ در جفا و اين بترست * كه با دو حادثه يكدل چگونه درسازذ چو صبح طرّهء شب‌رنگ تو جهان ببرذ * ز غمزهاى تو روزى اگر حشر سازذ رخم ز بهر تو زر ساختست شرمش باذ * كه كار وصل چو تو نقرهء بزر سازذ دلى كه نيست بشكرانه در ميانه نهم * گرم زمانه ز بازوى تو كمر سازذ بسوخت خشك و ترم ز آه آتشين و هنوز * بر آن نه‌ام كه مرا بىتو خشك و تر سازذ ز پيچ پيچى و شيرينيت عجب نبوذ * كه روزگار ز تو شكل نىشكر سازذ به روى تو نظر آنكس كنذ كه سرمهء چشم * ز خاك بارگه شاه داذگر سازذ