در آشيان دو عالم نگنجذ آن مرغى * كه او ز شيوهء عشق تو بال و پر سازذ
بر آنگرى تو كه از صبر همچو تيغ خطيب * بپيش صاعقهء هجر تو سپر سازذ
غرامتست بر آن كس كه خاك پاى تو يافت * اگر ز قرصهء خورشيذ تاج سر سازذ
به خون ما به ازين دستى از ميانه برآر * كه بىتو سوختگان را ازين بتر سازذ
بعاشقان رخ چون لاله در سحر منما f . 128 a * كه عاشقان ترا لالهء سحر سازذ
فلك حريف تو شذ در جفا و اين بترست * كه با دو حادثه يكدل چگونه درسازذ
چو صبح طرّهء شبرنگ تو جهان ببرذ * ز غمزهاى تو روزى اگر حشر سازذ
رخم ز بهر تو زر ساختست شرمش باذ * كه كار وصل چو تو نقرهء بزر سازذ
دلى كه نيست بشكرانه در ميانه نهم * گرم زمانه ز بازوى تو كمر سازذ
بسوخت خشك و ترم ز آه آتشين و هنوز * بر آن نهام كه مرا بىتو خشك و تر سازذ
ز پيچ پيچى و شيرينيت عجب نبوذ * كه روزگار ز تو شكل نىشكر سازذ
به روى تو نظر آنكس كنذ كه سرمهء چشم * ز خاك بارگه شاه داذگر سازذ
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 323
مساهمون: محمد بن علي بن سليمان الراوندي
ص٣٢٣