تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
روز بخت از روى او فرخنده گشت * زلف برگير از پس گوش اى پسر كژ منه ما را چو شپّوش اى پسر * از ره چشمم چو در جان آمذى پيش‌كش بستان دل و هوش اى پسر * همچنين پيشم كمر بسته چو جام يك زمان بنشين و مى نوش اى پسر * شاهد حالست حالت « 1 » كز رهى بوسهء [ ى ] پذرفته‌اى دوش اى پسر * بوسهء بخشيذه « 2 » وقت آمذ بده بيش‌ازينم عشوه مفروش اى پسر * همچو بحر از باذ ماشوب اى غلام همچو ابر از آب مخروش اى پسر * يا چو روز فتنه بيرون شو ز چشم يا درآى امشب بآغوش اى پسر * از پى من نه ز بهر مدح شاه در رضاى طبع من كوش اى پسر * خسروى كافاق زير راى اوست افسر خورشيذ خاك پاى اوست * روى در روى جفا آوردهءى هرچ بتوان كرد با من كردهءى * f . 130 a از بن و بارم چو گل بركندهء درپى جورم چو گل بسپردهءى * جانم آوردى بلب رحمى بيار اين نه بس رسميست جان كاوردهءى * هركرا زنهارى خوذ خواندهء [ ى ] تا نه بس زنهار در وى خوردهءى * شذ دريذه پردهء من در جهان تا تو از من همچو گل در پردهءى * يا مكن با من درشتى ور كنى نرم شو چون گويمت بى « 3 » خوردهءى * گر سرم چون كلك برگيرى رواست نامم از ديوان چرا بستردهءى * نان در انبانم منه شرمى بدار پس تو مىدان كآب رويم بردهءى * مى بيازارى چو گويذ خسروت كان فلانى را چرا آزردهءى * آنك عدلش هركجا لشكر كشذ صبح هم ترسذ كه خنجر بركشذ * چرخ يار ارسلان طغرلست كار كار ارسلان طغرلست * از در ايجاد تا خطّ عدم گير و دار ارسلان طغرلست
هامش
( 1 ) خالت ( ) ، ن ا : خيالت ( 2 ) ن ا : بخشيذهء ( 3 ) پى ( )