روز بخت از روى او فرخنده گشت * زلف برگير از پس گوش اى پسر
كژ منه ما را چو شپّوش اى پسر * از ره چشمم چو در جان آمذى
پيشكش بستان دل و هوش اى پسر * همچنين پيشم كمر بسته چو جام
يك زمان بنشين و مى نوش اى پسر * شاهد حالست حالت « 1 » كز رهى
بوسهء [ ى ] پذرفتهاى دوش اى پسر * بوسهء بخشيذه « 2 » وقت آمذ بده
بيشازينم عشوه مفروش اى پسر * همچو بحر از باذ ماشوب اى غلام
همچو ابر از آب مخروش اى پسر * يا چو روز فتنه بيرون شو ز چشم
يا درآى امشب بآغوش اى پسر * از پى من نه ز بهر مدح شاه
در رضاى طبع من كوش اى پسر * خسروى كافاق زير راى اوست
افسر خورشيذ خاك پاى اوست * روى در روى جفا آوردهءى
هرچ بتوان كرد با من كردهءى * f . 130 a از بن و بارم چو گل بركندهء
درپى جورم چو گل بسپردهءى * جانم آوردى بلب رحمى بيار
اين نه بس رسميست جان كاوردهءى * هركرا زنهارى خوذ خواندهء [ ى ]
تا نه بس زنهار در وى خوردهءى * شذ دريذه پردهء من در جهان
تا تو از من همچو گل در پردهءى * يا مكن با من درشتى ور كنى
نرم شو چون گويمت بى « 3 » خوردهءى * گر سرم چون كلك برگيرى رواست
نامم از ديوان چرا بستردهءى * نان در انبانم منه شرمى بدار
پس تو مىدان كآب رويم بردهءى * مى بيازارى چو گويذ خسروت
كان فلانى را چرا آزردهءى * آنك عدلش هركجا لشكر كشذ
صبح هم ترسذ كه خنجر بركشذ * چرخ يار ارسلان طغرلست
كار كار ارسلان طغرلست * از در ايجاد تا خطّ عدم
گير و دار ارسلان طغرلست
هامش
( 1 ) خالت ( ) ، ن ا : خيالت
( 2 ) ن ا : بخشيذهء
( 3 ) پى ( )