تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
تا خط و عارض خوبان ختن را بصفت * چون دل مؤمن و چون سينهء كافر گيرند عزّ و اقبال تو و اعظم اتابك بجهان * باذ چندان‌كه دم صور بدم درگيرند امر و نهى تو چنان باذ كه بر روى زمين * خسروانرا همه مأمور و مسخّر گيرند در تو كعبهء اوميذ خلايق باذا * تا همه خلق جهان حلقهء آن درگيرند

اين قصيده در مدح اتابك پهلوان گفت

دور بس خرّم و موسم ز همه خوبترست * عيد فطرست كه عالم همه با زيب و فرست باز در مهد شرف كوكبهء عيد رسيذ * مركب عشرت و شاذى و طرب بر اثرست شاهد عيد كه آن را مه نو ميخوانند * كرده هر هفت بذين طارم شش روزه درست ختلى چرخ كهن يا رب نو نعل چراست * گر مه روزه نه اندر تك و تاز سفرست يا رب اين عيد چه با راحت و شاذى روزيست * خه‌خه اين فصل چه ميمون « 1 » و مبارك نظرست عيد و گل هردو رسيذند بهم از ره دور * در جهان ز آمذن عيد و گل اكنون خبرست موسمى سخت خوش است الحق و عيشى بنواست * كه گل و جام ميش « 2 » پيش‌كشى ما حضرست
هامش
( 1 ) ن ا : ميمون ( 2 ) ن ا : بيش
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 319 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال