تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
دست شمشير ورا از قبل نصرت حق * ذو الفقار دگر و حيدر ديگر « 1 » گيرند بيضهء شرع مسلّم بوذ از فتنهء چرخ * تا ورا روز وغا نايب حيدر گيرند پيش آن دست كه خورشيذ فلك ذرّهء اوست * هستى عالم شش گوشه « 2 » محقّر گيرند مىسگالند دو دستش كى بيك بخشش گرم * تر و خشك همه آفاق ز ره برگيرند جود مرده ز دلش زنده شذ و شايذ اگر * دم عيسى و دل شاه برابر گيرند نفحهء عدل ورا بوى بغزنين يابند * صدمهء تيغ ورا راه بكشمر گيرند سلطنت را جز ازو واسطة العقد كجاست * كه بذو مملكت و افسر سنجر گيرند پذر اسكندر ثانى و براذر سلطان * اصل شاهان ز پذر يا ز براذر گيرند خسروا عدل تو جاييست كه در خطّهء ملك * طغرل و باز بدرّاج و كبوتر گيرند گر كمندى كنذ از راى رفيع تو فلك * بخم او همه خورشيذ منوّر گيرند عقل كل ذات تو آمذ كه برتبت بر او * نه فلك را همه اجزاى مبتّر گيرند اندر آن روز كه گردان وغا در صف كين * نالهء كوس به از نالهء مزهر گيرند
هامش
( 1 ) ن ا : دركر ( 2 ) ن ا : كوشهء
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 316 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال