تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
حملهء را ز تو صذ لشكر دارا شمرند * وقفهء را ز تو صذ سد سكندر گيرند رايت سرخ ترا كافسر فتح و ظفرست * مايهء نصرت و پيرايهء لشكر گيرند فضلا در صفت مدح تو اشعار مجير * به « 1 » ز درج گهر و درج مسطّر گيرند رقمش طرفه‌تر از صورت مانى دانند * سخنش خوبتر از صنعت آزر گيرند پيش طبع وى و دست تو بزرگان عراق * هم سخا هم سخن خلق مزوّر گيرند شعر « 2 » او نسبت و نام از تو و مدح تو گرفت * گرچه نام از پذر خويش و ز ماذر گيرند خسروا تاج‌دها موكب نوروز رسيذ * كه جهانرا همه در لاله و عبهر گيرند f . 126 b بس نماندست كه بر دامن كشت و لب جوى * سبزه و بيذ به كف ناوك و خنجر گيرند رطلها از مى آسوذه لبالب خواهند * جامها در زر و فيروزه سراسر گيرند بزم نوروز بساز و مى آسوذه بخواه * تا ببزم تو همه باذه « 3 » مقطّر گيرند برخور از بخت جوان روز نو و دولت نو * آن به امروز كه جام مى و ساغر گيرند تا بتان گرد سمن « 4 » دام ز عنبر سازند * تا مهان روز طرب زلف چو عنبر گيرند
هامش
( 1 ) ن ا : به ( 2 ) اينجا يك واو زايد است ( 3 ) ن ا : باذهء ( 4 ) ن ا : سمند
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 318 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال