طعمهء مرگ ز اجساد دليران سازند f . 126 a * ساحت چرخ بر ارواح مطهّر گيرند
بتف تيغ همه گردهء گردون سوزند * بخم خام همه زهرهء ازهر گيرند
باذپايان ز تف خنجر عادى صفتان * طبع دور فلك و عادت صرصر گيرند
ارغنونوار همه كوس اجل بنوازند * ارغوان شكل رخ تيغ به خون درگيرند
تيرها خوابگه از سينهء گردون « 1 » طلبند * حربها جايگه اندر سر و افسر گيرند
سركشان هم بسر رمح چو نيلوفر تر * عرصهء معركه « 2 » در لالهء احمر گيرند
عقل و روح از فزع خنجر آيينه مثال * ره اين دايرهء آينه پيكر گيرند
از طرب صفشكنان لون طبرخون يابند * وز فزع تيغزنان رنگ معصفر گيرند
گه ركاب از كمر كوه گرانتر سازند * گه عنان از ورق كاه سبكتر گيرند
آن زمان تيغ ترا مايهء نصرت دانند * و آن نفس تير ترا مرگ مصوّر گيرند
نامهء فتح تو بر طارم گردون خوانند * خيمهء جاه تو بر تارك اختر گيرند
سعد گردون ببقاى ابد و نصرت حق * فال اقبال بنام تو ز دفتر گيرند
هامش
( 1 ) لعلّه گردان
( 2 ) ن ا : معركهء