تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
چون بذ و نيك جهان جمله فراموش كنند * باذه بر ياذ كف شاه مظفّر گيرند نصرة الدّين عضد الدّولة محمّد كه ازو * ساكنان فلكى مرتبه « 1 » و فر گيرند پهلوان خسرو منصور كه با قدرت او * آسمان را سزذ ار عاجز و مضطر گيرند آنك با حشمت او كم ز كم آيذ كه عقد * هر حسابى كه ز كيخسرو و نوذر گيرند قطرهء را ز كفش قلزم و جيحون سازند * گوشهء را ز دلش گنبذ اخضر گيرند درگه دولت و سرچشمهء اقبال ورا f . 125 b * عاقلان پاك‌تر از طوبى و كوثر گيرند چاكر لفظ خوش و بندهء طبع گش اوست * هرچ نام از طرف ششتر و عسكر گيرند با كف دست وى از نار سمن رويانند * با تف تيغ وى از آب سمندر گيرند خسروان نام شريفش همه بر ديذه نهند * قدسبان نامهء فتحش همه دربر گيرند پرچم خنگ وى از طرّهء حورا سازند * بيرق رمح وى از كلّهء قيصر گيرند نه فلك ز آرزؤ طوق سمندش « 2 » همه شب * خويشتن تا بسحر در زر و زيور گيرند بر فلك انجم از آن چون ورق و زر شذه‌اند * تا ورقهاى مديحش همه در زر گيرند
هامش
( 1 ) ن ا : مرتبهء ( 2 ) ن ا : سمندس