سنگ در ساغر نيك و بذ ايّام زنند * وز كف سنگدلان نصفى و ساغر گيرند
طوق گردن ز سر گيسوى مشكين سازند * صيد گردون بخم زلف معنبر گيرند
زير سقف گهر آگين فلك چون دم صبح * خوش بخندند و جهان در زر و گوهر گيرند
كمزنان نرد دغا باختن آغاز كنند * مهرهء خصم بر اوميذ مششدر گيرند
نعرهء نوش وشاقان و سماع خوشچنگ * جان فزايند گه صبح و جهان برگيرند
آن خميذه قد لاغرتن مو ريخته را * بزنند و بنوازند و ببر درگيرند
و آن تهىمعدهء نهچشم سينهسوخته را * نالهء دل بده انگشت فروتر گيرند
و آن كشف پشت خزف را كه همه تن شكمست * گردن و گوش بمالند چو بر برگيرند
وز خروش خوش آن دايره كردار دو روى * پاى چون دايره خواهند كه بر سر گيرند
گردنان همچو گريبان همه سر دربازند * تا يكى دم سر آن زلف معطّر گيرند
آسمان برخى بزمى كه درو از مى و جام * آذر از آب دهند آب در آذر گيرند
مشتى اوباش و قلندر بهم آيند همه * پردهء نيستى و راه قلندر گيرند
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: محمد بن علي بن سليمان الراوندي
ص٣١٤