تا براى مدد نور درين صفّهء خاك * شمع انجم را از طارم نيلى لگنست
قوّت فيض الهى مدد جان تو باذ * كه وجود تو برحمت مدد جان و تنست
باذ از دور فلك قسم كله گوشهء تو * هر سعادت كه بدوران فلك مقترنست
اين دعا از سر صدقست برغبت بشنو * ز آنك حرز در تو ورد دعاهاى منست
مجير بامتحان در مجابات سيّد اشرف « 1 » اين قصيده گفت « 2 »
وقت آنست كى مستان طرب از سرگيرند * تاج زرّين مه از تارك شب برگيرند
شاهدان شمع ز كاشانه برون اندازند * قدسيان مشعلهء هفت فلك درگيرند
نيكوان پرده برانداخته در رقص آيند * مطربان هر نفسى پردهء ديگر گيرند
نقل خشك از لب چون شكّر معشوق برند * مى روشن بسماع غزل تر گيرند
زهره را تا بسوى مجلس عشّاق كشند f . 125 a * گه سر زلف و گهى گوشهء چاذر گيرند
هندوآسا همه هنگام شكر خندهء صبح * با لب يار كم طوطى و شكّر گيرند
هامش
( 1 ) آن قصيدهء سيّد اشرف مشتمل بر 49 بيت است و اوّلش اينست :ساقيا باده بده تا طرب از سرگيرند * طرّهء شب ز رخ روز همى برگيرند( ديوان سيّد اشرفOr . 4514 , f . 120 b)
( 2 ) ر ك به مجمع الفصحاء ج 1 ص 512