اينت نوباوهء اقبال كه « 1 » با خلق « 1 » خوشش * دامن و دست جهان پر « 2 » گل و پر « 2 » ياسمنست
غصّهء خصمش از آن همچو فلك تو بر توست * كه سعادات فلك را ببر او شكنست
ور به گردن زذن آسوذه شوذ جايش هست * چكنذ راحت شمع از ره گردن زذنست
تيغ سرمستش در عربده گردذ چو عقيق * وين عجب نبوذ چون مولد اصلش يمنست
آن يمانى گهر روم ستان كز فزعش * پشت افلاك چو زلف حبشى پر شكنست
چشم بذ دور ز شاهى كه بذانديش ازو * كاينا من كان هركس كه بوذ در محنست
تا بذو آب سعادت دهذ از چشمهء خضر * دلو خورشيذ گهر چنبر [ و ] زرّين رسنست
بوى اقبال بهر بقعه كه هست از در اوست * گر بيثرب اثر آه اويس قرنست
آن محمّد صفت و نام كه اصلش عمريست * و آن على مرتبت و علم كه خلقش حسنست
جرعهء جام جلالش مثلا موج زنيست * كه فلك رخنه كن از قوّت و قلزم فگنست
بحر « 3 » تر دامن و كان خشك لبست از چه از آن * كه حديثش حسد گوهر و درّ عدنست
دشمن از گوهر تيغش كه چو پرّ مگسست * عنكبوتآسا پيرامن خوذ پرده تنست
هامش
( 1 - 1 ) ن ا : با خلق
( 2 ) ن ا : پر
( 3 ) ن ا : سحر