جان تو و جان آنكسى كه تو خواهى * در حرم لطف كردگار گرفته
بنده مجير از خزانهء صلت امسال * بيشتر و زوذتر ز پار گرفته
مجير اين قصيده در مدح سلطان ارسلان گفت « 1 »
باذ صبحست كه مشّاطه جعد چمنست * يا دم عيسى پيوند نسيم سمنست
نكهت نافهء مشكست نه نافست و نه مشك * اثر آه جگر سوختهء همچو منست
نفس سرد سحر گرم رو از بهر چراست * ياذم آمذ ز پى آنك رسول چمنست
يا رب اين شيوهء نو چيست « 2 » كه از جنبش باذ * طرّهء لاله پر از نافهء مشك ختنست
باذ با دست تهى بر سر خس تاج نهست * ابر با دامن پر « 3 » بر در گل نوبه زنست
خرقه مجروح كنند از سر حالت گل و صبح * كين بر آن عاشق و آن بر دم اين مفتتنست
ديذهء مردهء نرگس همه بىجان نگرذ * بسوى لاله كه او زندهء اندر كفنست
بيذ ياسج زن باغست و صبا حلقه ربا * ابر ناورد كن و صاعقه زوپين فگنست
لاله و گل را ز انديشهء آن عمر كه نيست * گر دلى هست همه روزه بغم ممتحنست
گنبذ گل چو زهم رفت بباذى گروست * قحف لاله چو تهى شذ بدمى مرتهنست
هامش
( 1 ) ديوان مجير در كتابخانهء بادلين ( اكسفورد )ff . 20 a - 30 a( 2 ) ن ا : حيست ؟ ؟ ؟
( 3 ) ن ا : پر ؟ ؟ ؟