تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
عقل مرا كو ز جام عشق تو مستست * بىلب ميگون « 1 » تو خمار گرفته تو نه‌اى اندر ميان و من ز غم تو * خون دل و ديذه در كنار گرفته داذه مرا روزگار غصّه و با من * فرقت تو رنگ روزگار گرفته جور مكن زينهار بر دل آنكوست * دامن عشقت بزينهار گرفته اى گل صذ برگ تو بيك شكن مشك * چون من شوريذه‌دل هزار گرفته من چو نثار اوفتاذه زير پى غم * وز نم چشمم جهان نثار گرفته ديذهء من دايما ز اشك‌فشانى * قاعدهء ابر نوبهار گرفته روى تو در دلبرى و ديذه‌گشايى * عادت انصاف شهريار گرفته سايهء حق بلمظفّر آنك ز تيغش * هست جهان صذ ره اعتبار گرفته شاه جهان ارسلان كه در چمن ملك * آمذ ازو شاخ « 2 » فتح بار گرفته آنك ز تأثير « 3 » عدل اوست درين دور * مور مكان در دهان مار گرفته سايهء چترش « 4 » كه حاملست بصذ فتح * ملك جهان آفتاب‌وار گرفته گنبذ گردون لقب شكوه و لطافت * از دل او روز بزم و بار گرفته آمذه چترش محكّ و عالم صرّاف * نقد ظفر را ازو عيار گرفته f . 123 b كرده شمار جهان زمانه پس اوّل * دشمن او را در آن شمار « 5 » گرفته موج كف زرفشان او گه بخشش * شه ره اين سقف زرنگار گرفته فتنهء مدبر ز بيم سلطنت اوست * گوشهء عزلت باضطرار گرفته خطبه و سكّه ز نام و كنيت عاليش * مايه و قانون افتخار گرفته دولت او تاج و تخت طغرل و محمود * در كنف شاه كامگار گرفته بسته گشاى جهان سكندر ثانى * كوست جهان جمله آشكار گرفته اعظم اتابك كه شش جهات جهانرا * همّت او هست در جوار گرفته آنك ز يك نفحهء نسيم جلالش * هست خزان شيوهء بهار گرفته خدمت قيصر قبول كرده باكراه * باج خطا خان به اختيار گرفته دشمن او گرچه در جهان فراخست * هست اجلش تنگ در حصار گرفته
هامش
( 1 ) ن ا : ميگون ؟ ؟ ؟ ( 2 ) ن ا : ساخ ( 3 ) ن ا : تاثير ( 4 ) ن ا : جترس ( 5 ) ن ا : سمار
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 306 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال