اى شهنشاهى كه از شش « 1 » حرف نامت ثابتات « 2 » * حرز هفت اندام اين پيروزه طاحون كردهاند
اينهمه « 3 » گردون و گردون « 3 » هيچ « 4 » مىدانى كه چيست * چون ندانى كز دلت وهم فلاطون كردهاند
گرد ميدانت وراى كوى خالى « 5 » كلّه بست * نام آن گرد اختران درحال گردون كردهاند
پاسبانانت بسيلى ظلم باطل پيشه را * بارها زين تنگناى خاك بيرون كردهاند
ساكنان عالم شش « 6 » روزه روزى پنج بار * لحن كوست را نواى طبع محزون كردهاند
هركجا بر سقف شمعافروز گردون شاهديست * خويشتن « 7 » بر طرّهء چتر تو مفتون كردهاند
نام نه چرخ سذابى چون فقع بريخ « 8 » نويس * گر ببخشش نام دستش نيل و جيحون كردهاند
بحر دون القلّتين از دست دستت خون گريست * در صدف آنك ز اشكش « 9 » درّ مكنون كردهاند
تيغ « 10 » زن چون آفتابى راست و آنكت كژ نهاذ * حادثاتش « 11 » در زمين چون سايه مدفون كردهاند
آز را دست و دلت كز هردو دريا نسختيست * در درم دارى نه « 12 » از ماهىّ ذو النّون كردهاند
كاوه شذ تيغ تو ضحّاكان ظلمانديش را * كز سر بىحسّى از گاوى فريذون كردهاند
هامش
( 1 ) ن ا : شس
( 2 ) ن ا : ثابتات ؟ ؟ ؟ ،
( 3 - 3 ) ند : گردون گردان
( 4 ) ن ا : هيح ؟ ؟ ؟
( 5 ) ند : خاكى
( 6 ) ن ا : سش
( 7 ) ن ا : حويشتن ؟ ؟ ؟
( 8 ) ن ا : يخ
( 9 ) ن ا : اسكش
( 10 ) ن ا : تيغ
( 11 ) ن ا : حادثاتس
( 12 ) كذا و لعلّه « به »