تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
بو المظفّر ارسلان سلطان حق‌پرور كه خلق * دل بعشق دولت باقيش « 1 » مرهون كرده‌اند وجه خرجش نيمه‌ى ز افلاك و انجم داذه‌اند * ملك موروثش دو ثلث از ربع مسكون كرده‌اند نه فلك را از براى خواندن ورد ثنا * بر در سلطان موسى دست هارون كرده‌اند افتاب محض گشت « 2 » اين سايه و نادر « 3 » تر آنك * آفتاب از سايه بىنيرنگ « 4 » و افسون كرده‌اند باز چترش « 5 » را كه طاوس ملايك صيد اوست * در يكى پر صذ هزاران فتح « 6 » مضمون كرده‌اند هركه با او باذ در سر داشت « 7 » چون شير علم * هم‌سگان خونش به خاك « 8 » تيره معجون كرده‌اند تر شذ از شرم كفش جيحون و بىشرميست آنك * خشك « 9 » مغزان نسبت « 10 » دستش بجيحون « 11 » كرده‌اند سايهء او اى خذا اين سايه را پاينده‌دار * بر سر عالم هماىآسا همايون كرده‌اند رغم مشتى كند بىحميت « 12 » چو شمشير « 12 » خطيب « 13 » * منبر نه چرخ را با قدر او دون كرده‌اند خنجر هنديش چون هندو در آتش مىجهذ f . 122 b * آرى آن آتش ز خون خصم وارون كرده‌اند
هامش
( 1 ) ن ا : باقيش ؟ ؟ ؟ ، ( 2 ) ن ا : كست ( 3 ) ن ا : نادر ؟ ؟ ؟ ( 4 ) ن ا : نيرنك ؟ ؟ ؟ ( 5 ) ن ا : حبرش ؟ ؟ ؟ ( 6 ) ن ا : فنج ؟ ؟ ؟ ( 7 ) ن ا : داست ( 8 ) ن ا : به خاك ( 9 ) ن ا : خسك ( 10 ) ن ا : نسبت ( 11 ) ن ا : بجيحون ( 12 - 12 ) ن ا : چو شمشير ( 13 ) ن‌د در برلن : رغم مشتى كند و پى حميت چو شمشير خطيب ، ن‌د در اكسفورد : رغم مشتى بىحميّت همچو شمشير و خطت ، ن ا بجاى « مشتى » « مستى » دارد ،