تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
بهر آحاد وشاقان تو از شكل هلال * نقره خنگ چرخ را زين زرّ اندون كرده‌اند زبدهء فطرت توى وين حشوها ما دون تست * وز براى خدمتت ابداع ما دون كرده‌اند خسروا اين بلعجب‌كاران چرخ مهره‌باز * حقّهء جانم « 1 » به خون ناب « 1 » مشحون كرده‌اند گاهم از بزم تو هم‌چون جرعه دور انداختند * گاه بىصدر توم چون باذه مطعون كرده‌اند كوه غم حاشاك بر دل بسته « 2 » اندم لاجرم * پاى « 3 » مال و خاك بر فرقم چو هامون كرده‌اند بازخر « 4 » خون مجير از دلو و حوت چرخ از آنك * يوسف بخت ورا در چاه مسجون كرده‌اند با « 5 » خرذ دانذ كه زير هفت « 6 » سقف آبگون * چار ديوار حيوة از طين مسنون كرده‌اند سرمهء چشم ملايك خاك درگاه تو باذ f . 123 a * اى كه از نام تو رجم ديو ملعون كرده‌اند فارغم ز آمين چو مىدانم كه طوّافان عرش * استجابت با دعاى بنده مقرون كرده‌اند

در مدح سلطان و اتابك گويذ « 7 »

اى رخ تو رنگ نوبهار گرفته « 8 » * بر رخ تو نيكوى قرار گرفته طرّهء تو عقل را بطيره ببرده * غمزهء تو فتنه را شكار گرفته
هامش
( 1 - 1 ) ن ا : به خون ناب ( 2 ) ن ا : بسه ؟ ؟ ؟ ( 3 ) ن ا : پاى ( 4 ) ن ا : بار حر ( 5 ) ن‌د : تا ( 6 ) ن ا : هفت ؟ ؟ ؟ ( 7 ) ديوان مجير در اكسفوردff . 13 a - 15 b( 8 ) ن ا در همه‌جاى : گرفته ؟ ؟ ؟