علم طشت و خايه از زاغان ظلمت بين كه باز * صذ هزاران خايه در نه « 1 » پشت مدهون « 1 » كردهاند
از براى قدسيان سى پارهء افلاك را * اين ده آيتهاى زر يا رب چه موزون كردهاند
خردكارى بين كه در مشرق تتق بافان شب * دقّ مصرى را نورد ذيل اكسون كردهاند
پرچم شب شايذ ار بر رمح ثاقب بستهاند * طاسك پرچم ز طاس آسمان چون كردهاند
باز در مغرب يك « 2 » اندازان ز خون آفتاب * پروز درّاعهء افلاك گلگون « 3 » كردهاند
يا رب اين شام دوالك باز و صبح زوذ خيز * چند بر خون دل خاصان شبيخون كردهاند
چرخ پنگانست و مىمانذ بذان شكل شفق * كز دل روحانيان پنگان پر از خون كردهاند
صذ هزاران چشم و يك ابروست بر رخسار چرخ * تا ز ميم ماه نقّاشان شب نون كردهاند
زهره سر تا پاى همچون ذرّه « 4 » در رقصست « 5 » از آنك * كم زنان آسمانش باذه افزون كردهاند
نسر طاير را چو باز چتر سلطان جهان * در كريز « 6 » طارم پيروزه ميمون كردهاند
ركن دين الحقّ ظلّ « 7 » اللّه مولى الخافقين * كز وجودش عقل را بنياذ و قانون « 8 » كردهاند
هامش
( 1 - 1 ) ند : طشت مدفون ، شكّى نيست كه صواب در متن « تشت » است بجاى « پشت »
( 2 ) ن ا : لك ،
( 3 ) ن ا : كللون
( 4 ) ن ا : درّه
( 5 ) ن ا : رقصست ؟ ؟ ؟
( 6 ) ن ا : كرير
( 7 ) ن ا : طل
( 8 ) ن ا : قانون ؟ ؟ ؟