تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
كه بركات قدم ايمّهء دين و علماى اسلام مصحوب خذاوند عالم باشند چند كس از ايمّهء كبار را تعيين كن تا در خدمت تو بيايند و ثواب غزاة بيابند ، خواجه امام شيخ اسلام ده كس را معيّن كرد ، اين خاتون ديندار ده تا استر تنگ‌بسته جهت بارگير ايشان و ده استر رخت‌كش و آلت مطبخ و شرابخانه و زيلو « 1 » و مفرش بفرستاذ و چندان نزل كى اخراجات ايشان بوذى بفرستاذ ، و هزار « 2 » اقچه بداذ گفت حالى خرج كنند و ما خوذ بهر مقام ما يحتاج ايشان فرماييم ، چون آنجا رسيذند و لشكر ابخازى در مقابله آمذ وهنى بر لشكر اسلام افتاذ ، همّت آن خاتون سعيده كارگر آمذ خواجه امام ظهير « 3 » الدّين البلخى بانگ برزذ و حملهء برد كى اگر رستم دستان زنده بوذى آن نكردى ، و اتابك اعظم با جمله امرا « 4 » متابعت كردند و شكست بر ابخازيان آمذ و فتحى بوذ كه در خاطر كس نيامذ ، و اين خاتون سعيده در تربيت علما و صدقات و صلات بذيشان فرستاذن امثال اين بسيار
f . 121 b
كرده بوذ ، و بعد از وفات او بيك ماه خبر وفات اتابك سعيد ايلدكز تغمّده اللّه برحمته برسيذ هم بنخجوان « 5 » ، و مرقد ايشان بهمذان تحويل كردند بمدارسى كه ساخته‌اند ، و چون آن مدارس پرداختند و خواجه امام صفىّ الدّين اصفهانى را بدرس گفتن مىنشاندند دعوتى شگرف ساختند و ايمّهء شهر حاضر شذند و انواع اطعمه و حلاوى آوردند و خوانى نهاذند از كاسهاى سيمين ، يكى از آحاد ايمّه خواست كه زلّه و نوالهء كنذ كاسهء با خوردنى در آستين نهاذ خوانسلار خواست كه نگذارذ نظر مبارك آن خاتون سعيده بر آن آمذ فرموذ كه همه كاسها بر ايمّه ايثارست قسمت كنند و كارگهاى ايمّه بذان ساخته شذ ، مصراع « 6 »
هامش
( 1 ) ن ا : زيلوا ، ( 2 ) كذا فى رسالة جوينى ، ن ا : هرلر ، ( 3 ) ن ا : ظهر ، ( 4 ) ن ا : امراى ( 5 ) زن ص 301 ، ( 6 ) ن ا : شعر ، از استاد لبيبى است يكى از شاعران مسعود غزنوى از جمله ابياتى كه اوّلش اينست :كاروانى همى از رى بسوى دسكره شذ * آب پيش آمد و مردم همه بر قنطره شد( تاريخ بيهقى طبع كلكته ص 77 )