تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
سلطان عالم تابستان سنهء ثلث و ستّين [ و خمس ماية ] با در همذان آمذ و زمستان بساوه ، و چون اينانج خبر گرفتن عمر على بار شنيذ قصد رى كرد و از شاه مازندران مدد خواست و لشكرى بسيار بياورد ، امير حاجب كبير نصرة الدّين پهلوان و امرايى كه در خدمت سلطان بوذند برى رفتند اينانج و ايشانرا بدر رى مقابله افتاذ ، ابتدا شكست بر اينانج بوذ امّا بسبب بىسرى لشكر سلطان وهنى برافتاذ و امرا بازگشتند ، و سلطان از ساوه روى بهمذان نهاذ و بسيار خلق از سرما به حال « 1 » داودآباذ هلاك شذند ، و امير حاجب پهلوان و امرا بر اثر سلطان بهمذان آمذند ، و اينانج تا ساوه و مزدقان بيامذ و در ولايت بسيار خرابى كرد امّا قصد همذان نيارست كرد بازگشت و برى شذ ، و چون اتابك خبر واقعه شنيذ در سنهء اربع و ستّين [ و خمس ماية ] روى بعراق نهاذ و بدر رى شذ با
f . 120 a
لشكرى گران در فصل تابستان ، و سلطان عالم بخرّقان آمذ و اينانج احكام ديوار شهر مىكرد و منجنيق و عرّاده مىساختند ، اتابك ولايت خرج كرد و كار بر اينانج تنگ شذ و دانست كه شهر بحصار نتوانذ داشت ، امان خواست و رسولان در ميان داشت تا بعد از عهد و سوگند با يديگر ديذار كنند و به خدمت سلطان آيذ ، در شهر باز فرموذ كردن و قرار بوذ كه روز ديگر ميان ايشان ملاقات باشذ ، روز ديگر اينانج را در خيمهء كه بدروازهء شهر زذه بوذ كشته يافتند و غلامى چند كه آن شب بنوبت بوذند گريخته « 2 » ، شعر :
سپهبذ كى آرذ جهانرا به زير * نبايذ كه باشذ بيزدان دلير چو بنشينذ آن جستن باذ او * برفتن نگيرذ كسى ياذ او
هامش
( 1 ) كذا فى ن ا و در جت نيز همين‌طور است ، رسالهء جوينى : به حال ؟ ؟ ؟ ، و ممكن است كه « بچال » بوده باشد ، « چال » بجيم فارسى كودال و چاه كوچك را گويند و « چال داودآباذ » ممكن است كه نام موضعى يا مرحلهء بوده باشد و اللّه اعلم ( 2 ) ر ك براى كيفيّت قتل اينانج به ا آ در حوادث سنهء 564 ( ج 11 ص 229 - 230 ) ، زن ص 303