تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
اثنتين « 1 » و ستّين [ و خمس ماية ] سلطان بمرغزار شروياز « 2 » بدر زنجان آمذ ، اينانج از خوارزمشاه مدد گرفته بوذ روى بعراق نهاذ و با لشكرى گران برى آمذ . مثل : آفة الجند مخالفة القادة و آفة الرّعيّة مفارقة الطّاعة « 3 » ، شعر :
آفت لشكر از خلاف شهست * و آفت زيردست از گنهست
چند روز اينانج حصار طبرك داذ اميذ فتحش نبوذ و پيش از وصول او عمر على بار استغاثت‌نامه مىفرستاذ باتابك بآذربيجان و او را برآمذن تحريض مىكرد و تعجيل مىنموذ ، اينانج حصار طبرك بگذاشت و روى بابهر و زنگان نهاذ كه لشكر خوارزم مىخواستند تا غارتى بكنند و باز گردند ، اتابك نزديك رسيذ سلطان يك دو مرحله استقبال كرد ، و چون خبر وصول اتابك باينانج رسيذ از ابهر و زنگان بازگشت ، لشكر خوارزم در ولايت ابهر و قزوين بىرسمى بسيار كردند و فرزندان مسلمانان بغارت و بردگى ببردند و قرب دو هزار شتر رنگ « 4 » از در قزوين براندند و بخوارزم بازگشتند ، شعر « 5 »
مباشيذ گستاخ بر پاذشا * بويژه كسى كو بوذ پارسا كه او گاه زهرست گه پاى زهر * مجوييد از زهر ترياك بهر ز گيتى تو خشنوذى شاه جوى * مشو پيش تختش مگر تازه روى چو خشم آورذ شاه پوزش گزين * همى خوان ببيداذ و داذ آفرين
هامش
( 1 ) ن ا : اثنى ( 2 ) ضبط اين كلمه در ع بفتح شين معجمه و سكون راء مهمله و كسر واو ( يعنى شروياز ) است امّا نميدانم تا بچه حد اعتماد را شايد ، « نام موضعى يا ناحيهء بوده است در حدود چمن سلطانيّهء حاليّه نزديك زنجان يا نام خود چمن سلطانيّه بوده است » ( ر ك بمقدّمهء ميرزا محمّد قزوينى بر جلد اوّل از تاريخ جهانگشاى ص لط ح 2 ) ( 3 ) فقf . 16 a( 4 ) رسالهء جوينى : نيك ، و رنگ بمعنى شتريكه براى نتاج نگاه دارند ( فرهنگ انجمن آراى ناصرى ) ( 5 ) شه ص 1596 س 3 - 6 و 9 - 10
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 294 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال