برون آمذ مهين شهسواران * پياذه در ركابش تاجداران
ز يكسو دست در زين بسته فغفور * ز ديگر سو سپه سالار قيصور
كمر در بسته و ابرو گشاذه « 1 » * كلاه كيقباذى برنهاذه
نهاذه غاشيهش خورشيذ بر دوش * ركابش « 2 » كرده مه را حلقه در گوش
درفش « 3 » كاويانى بر سر شاه * چو لختى ابر كافتذ بر سر ماه
گر افتاذى مگر يك سوزن از ميغ * نبوذى جاى سوزن جز سر تيغ
نفير چاوشان از دور شو دور * ز گيتى چشم بذ را كرده مهجور
زمين از بار آهن خم گرفته * هوا را از روارو دم گرفته
نبوذ از تيغها پيرامن شاه * بيك ميدان يكى را پيش و پس راه
كمر شمشيرهاى زر نگارش * بگرد اندر شذه زرّين حصارش
دهان دور باش از خنده مىسفت * فلك را دور باش از دور مىگفت
غريو كوسها بر كوههء پيل * گرفته كوه و صحرا ميل بر ميل
يازدهم شوّال [ سنة 560 ] بمرغزار قراتگين رسيذند « 4 » و بعد از پنج روز بكوشك معمور بدر همذان فروذ آمذند ، و بيست و يكم ذى القعدة ازين سال وفات امير ناصر الدّين آقش بوذ بدر همذان ، روز يكشنبه آخر ماه ذى الحجّة از سنهء ستّين [ و خمس ماية ] خذاوند عالم و اتابك اعظم و امراى دولت از همذان حركت كردند بجانب رى و بمرحلهء كوشك باغ فروذ آمذند ، و در يكشنبه چهاردهم محرّم سنة احدى و ستّين [ و خمس ماية ] وفات امير عزّ الدّين صتماز بوذ بديهى بر يك مرحله از در همذان ، و روز دوشنبه هفتم صفر وزير فخر الدّين ابن معين الدّين « 5 » از در همذان بجانب ساوه رفت به خدمت سلطان و وزارت برو مقرّر شذ ، روز چهارشنبه نهم صفر خذاوند عالم و امراى دولت از ساوه بجانب رى حركت فرموذند و پيش ازين بپنج شش روز در ساوه باذى عظيم خاست
هامش
( 1 ) ن ا : كساذه
( 2 ) ن ا : ركابس
( 3 ) ن ا : درفشى
( 4 ) ن ا : اسيذند
( 5 ) زن ( 301 ) افزوده : المختصّ