تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
چو كوه آهنين از جاى جنبيذ * زمين گفتى ز سر تا پاى جنبيذ دو لشكر روبرو خنجر كشيذه * جناح و قلب را صف بركشيذه ترنگ تير و چاكاچاك شمشير * دريذه مغز پيل و زهرهء شير غريو كوس داذه مرده را گوش * دماغ زندگانرا برده از هوش صهيل تازيان آتشين جوش * زمين را ريخته سيماب در گوش سواران تيغ برق افشان كشيذه * هزبران سو بسو دندان كشيذه اجل بر جان كمين‌سازى نموذه * قيامت در يكى بازى نموذه سنان بر سينها سر تيز كرده * جهان را روز رستاخيز كرده ز بس نيزه كه بر سر بيشه بسته * هزيمت راه بر انديشه بسته در آن بيشه نه گور از شير مىرست * نه شير از خوردن شمشير مىجست چنان مىشذ به زير درعها تير * كه زير پرده گل باذ شبگير عقابانى « 1 » خدنگ خون سرشته * برات كرگسان بر پر نبشته ز موج خون كه برمىشذ بعيّوق * پر از خون گشته طاسكها [ ى ] منجوق بنوك نيزهاى سر فتاذه * صبا گيسوى پرچمها « 2 » گشاذه بمرگ سروران سر بريذه * زمين جيب آسمان دامن دريذه حمايلها فگنده هركسى زير * يكى شمشير و ديگر زخم شمشير فروبسته در آن غوغاى تركان * ز بانگ ناى تركى ناى تركان حرير سرخ بيرقها گشاذه * نى اسبتانى بذ آتش درفتاذه نه چندان تيغ شذ بر خون شتابان * كه باشذ سنگ و ريگ اندر بيابان نه چندان تير شذ بر ترگ‌ريزان * كه ريزذ برگ وقت برگ‌ريزان
و اگر نه عاقبت انديشى و احتياط اتابك اعظم بوذى كه لشكر اسلام را از هجوم مانع شذ يك تن ازيشان جان نبردى و ملك ابخاز اسير گرفتار شذى ، و با اين همه علمهاى سپيذ و خاج زرّين و خم سيمين و بيشتر
هامش
( 1 ) خمسه : عقابان را ( 2 ) ن ا اينجا كلمهء « بر » زايد دارد
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 288 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال