آلات خزانه و شرابخانه بغارت بياوردند « 1 » ، و او بحشاشه « 2 » بىموزه بر نشست و بجست ، [ شعر ] :
بجست با رخ زرد از نهيب تيغ كبوذ * چنان كى برگ بهارى ز بيم باذ خزان
و در آن يكچند كه لشكر اسلام عزّ نصرهم و شدّ « 3 » ازرهم بذين جهاد مشغول شذند ملاحدهء مخاذيل فرصت يافتند و تا اهل قزوين آگاه شذند
f . 117 b
بر سه فرسنگى سه باره قلعهء محكم برآورده بوذند « 4 » بر سر كوههاى حصين از آجر و گچ مقدار گزى در گزى ديوارها كرده و بشب بر پشت چهارپا نقل فرموذه و بر هم نهاذه و استوار كرده به گچ چنانك بمدّتى اندك ديوارها بلند كردند و منجنيق و عرّاده نهاذند و ذخيره مىكشيذند و احكام مى ساختند ، و اهل قزوين خروشان و جوشان بدرگاه شذند و نفير و عويل به آسمان رسانيذند ، سلطان عالم و اتابك اعظم و امراى دولت روى از جهاد اصغر بجهاد اكبر نهاذند چه اين حادثه در ميان ملك اسلام بوذ و بمدّت چهار ماه كم يا بيش آن قلاع بستذند و خراب كردند و بيشتر آن ملاعين كشته شذند و بر آن موضع ديذگاهها ساختند كه پيوسته ديذبان مسلمان آن طرف نگاه مىدارذ ، و از در قزوين بولايت قهاب آمذند و آن قلعه را كه در عهد سلطان سعيد مسعود رحمه اللّه آن مخاذيل بنا نهاذه بوذند و جهانگشاى نام كرده بر سر كوهى بلند [ بستذند ] ، و در ابتداى انشاى آن قلعه سلطان مسعود با جمله امرا و لشكر در زير آن كوه فروذ آمذند و مدّت دو سه ماه مقام ساختند و منجنيقها بر حوالى آن قلعه نهاذند و حصار سخت مىداذند « 5 » چنانك در آن دو سه روز فتح شذى ميان امرا خلافى پديذ آمذ و از زير قلعه برخاستند و آن همه آلات و اسباب حصارگيرى بگذاشتند و الحق غبنى عظيم و وهنى تمام بوذ ، و آن مخاذيل نيرو گرفتند و در احكام و عمارت
هامش
( 1 ) ا آ ج 11 ص 189
( 2 ) ن ا : بخشاشه
( 3 ) ن ا : شدّد
( 4 ) در سنهء 560 ( ر ك به ا آ ج 11 ص 210 )
( 5 ) ذلك فى سنة 541