تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
جهت تالّف جانب اتابكى و تعطّف راى او را ، و چون روزگار در تمهيد كار ولى عهد تعجيل مىنموذ بخت صاحب تخت روى بنشيب و پاى در
f . 116 b
ركاب آورد تا بمدّت هشت ماه او را از هفت فلك منشور عزلت و مثال عطلت در رسيذ و رايات جهان آراى ارسلان بهمذان خراميذ و جهان بفرّ دولت و سياست تيغ او و اصابت راى اتابك اعظم « 1 » رونق گرفت و نورى ديگر يافت و امراى اطراف سر بر خط بندگى نهاذند و رعايا در سايهء عدل و عاطفت بياسوذند و تخت سلطنت بارسلان مزيّن گشت ، بداذ و دهش جهان مىداشت و بنام نيكو و بخشش عمر مىگذاشت ، شعر « 2 »
بزرگى بايذت دل در سخا بند * سر كيسه ببند گندنا بند بشاذى شغل عالم درج مىكن * خراجش مىستان و خرج مىكن جهاندارى بتنها كرد نتوان * بتنهايى جهان را خورد نتوان ببين قارون چه ديذ از گنج دنيا * نيرزذ گنج دنيا رنج دنيا
و زينت مسند وزارت را خواجه شهاب الدّين ثقه معيّن گشت و مهد رفيع خاتون كرمانى « 3 » به عقد عقد سلطانى مكلّل گشت ، و امور مملكت از همه وجوه انتظام تمام يافت ، و سلطان عالم و اتابك اعظم در آخر سنهء خمس و اوّل سنهء ستّ و خمسين [ و خمس ماية ] از ساوه باصفهان رفتند در فصل زمستان ، و امير عزّ الدّين صتماز والى بوذ و حسام الدّين [ اينانج ] تن با ملك محمّد « 4 » مىداذ ، درين ميانه امير عزّ الدّين را دل‌ماندگى پديذ آمذ با حسام الدّين اينانج يكى شذ و كس بپارس فرستاذ به خواندن ملك محمّد و خوذ عصيان ظاهر كرد ، اتابك بدر همذان بوذ سلطان و شرف الدّين گردبازو و ناصر الدّين آقش با دز همذان آمذند ، ملك
هامش
( 1 ) اتابك اعظم لقب شمس الدّين ايلدكز بوده است ( ر ك به زن ص 297 س 2 ) ( 2 ) از خسرو شيرين نظامى در « صفت پادشاهى خسرو پرويز و داد وى » ( خمسه طبع طهران ص 135 ) ( 3 ) ر ك به ص 270 ح 2 در سابق ، ( 4 ) هو اخو السلطان ارسلان ( زن ص 298 )