تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
جست و كم ديذ اندر اقران دورها * چون تو شاهى چشم عقل دوربين در گمان بوذم ببگذشتن ز چرخ * تا نموذم قدر تو عين اليقين سر نهذ بر آستانت آفتاب * تا ببوسذ روز بارت آستين تا بوذ شاها بميدان مر ترا * از جنيبتها يكى چرخ برين از مجرّه طوق كردست و ستام * پشت توسن داذ مه را بهر زين زاهدآسا زرد و باريك آمذست * منزوى در كوه منج انگبين f . 115 a چون دعايت ورد او شذ لاجرم * در لعاب او شفا آمذ دفين لرزه بر اندام خورشيذ اوفتاذ * كو در ابروى تو ديذ از خشم چين كوشش خصم تو با تو همچنان * كآب حيوان پيش آب بارگين كى برآيذ با تو خصم خاكسار * خوذ بوذ رايى چو راى تو متين تا برآرذ از عدوى تو دمار * مىنشينذ شير گردون در كمين چون تلطّفها نمايذ شهريار * در عرق غرقه شوذ ماى « 1 » معين بشكنذ مر نافها را قدر باذ * گر برذ از خلق تو بويى بچين تا جهان باقيست باقى باذ و شاذ * كز « 2 » جهانداران بدولت شذ گزين با اجابت چون دعا مقرون شذست * زحمت حضرت نيارم بيش ازين

السّلطان ركن الدّنيا و الدّين ارسلان بن طغرل بن محمّد قسيم امير المؤمنين

سلطان ارسلان پاذشاهى بوذ سرخ‌چهره ، خوب‌روى ، كشيذه‌محاسن تنك‌موى ، درازذوابه ، ربع القامة ، تمام‌گوشت ، مدّت پاذشاهيش پانزده سال و هفت ماه « 3 » ، مدّت عمرش چهل و سه سال ، توقيع او اعتضدت « 4 » باللّه ، وزراى او الوزير شهاب الدّين « 5 » ابن ثقة الدّين عبد العزيز ،
هامش
( 1 ) كذا فى ن ا و الظّاهر : ماء ( 2 ) ن ا : كر ( 3 ) اى من ذى القعدة سنة 555 الى جمادى الآخرة سنة 571 ( 4 ) ع : اعتصمت ( 5 ) زن افزوده : محمود