جست و كم ديذ اندر اقران دورها * چون تو شاهى چشم عقل دوربين
در گمان بوذم ببگذشتن ز چرخ * تا نموذم قدر تو عين اليقين
سر نهذ بر آستانت آفتاب * تا ببوسذ روز بارت آستين
تا بوذ شاها بميدان مر ترا * از جنيبتها يكى چرخ برين
از مجرّه طوق كردست و ستام * پشت توسن داذ مه را بهر زين
زاهدآسا زرد و باريك آمذست * منزوى در كوه منج انگبين f . 115 a
چون دعايت ورد او شذ لاجرم * در لعاب او شفا آمذ دفين
لرزه بر اندام خورشيذ اوفتاذ * كو در ابروى تو ديذ از خشم چين
كوشش خصم تو با تو همچنان * كآب حيوان پيش آب بارگين
كى برآيذ با تو خصم خاكسار * خوذ بوذ رايى چو راى تو متين
تا برآرذ از عدوى تو دمار * مىنشينذ شير گردون در كمين
چون تلطّفها نمايذ شهريار * در عرق غرقه شوذ ماى « 1 » معين
بشكنذ مر نافها را قدر باذ * گر برذ از خلق تو بويى بچين
تا جهان باقيست باقى باذ و شاذ * كز « 2 » جهانداران بدولت شذ گزين
با اجابت چون دعا مقرون شذست * زحمت حضرت نيارم بيش ازين
السّلطان ركن الدّنيا و الدّين ارسلان بن طغرل بن محمّد قسيم امير المؤمنين
سلطان ارسلان پاذشاهى بوذ سرخچهره ، خوبروى ، كشيذهمحاسن تنكموى ، درازذوابه ، ربع القامة ، تمامگوشت ، مدّت پاذشاهيش پانزده سال و هفت ماه « 3 » ، مدّت عمرش چهل و سه سال ، توقيع او اعتضدت « 4 » باللّه ، وزراى او الوزير شهاب الدّين « 5 » ابن ثقة الدّين عبد العزيز ،
هامش
( 1 ) كذا فى ن ا و الظّاهر : ماء
( 2 ) ن ا : كر
( 3 ) اى من ذى القعدة سنة 555 الى جمادى الآخرة سنة 571
( 4 ) ع : اعتصمت
( 5 ) زن افزوده : محمود