تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
امرا بذو راه نمىيافتند ازو نوميذ شذند كه او خوذ نمىديذند و چون مىديذند مىرنجيذند كه احترام كس نمىكرد و بزبانشان مىآزرد ، مثل : احفظ رأسك عن عثرة لسانك « 1 » ، شعر :
نگه دار سر را ز زخم زبان * كه باشذ زبانت سرت را زيان
جمله با گردبازو متّفق شذند بر خواندن ارسلان ، شعر :
ندانذ كسى آرزوى جهان * نخواهذ گشاذن بما بر نهان « 2 » چه بندى دل اندر سراى سپنج * چو دانى كه ايذر نمانى مرنج « 3 » ازين بر شذه تيز چنگ اژدها * به مردى و دانش نيابذ رها « 4 » به دريا نهنگ و بهامون پلنگ * همان شير جنگ آور تيز چنگ « 5 » ( ز باذ اندر آرذ برذ سوى دم * نه داذست پيذا نه خوانم ستم نيابى بچون و چرا نيز راه * نه كهتر بذين دست گيرذ نه شاه ) « 6 » f . 114 a اگر ز آهنى چرخ بگذازذت * چو گشتى كهن نيز ننوازذت « 7 » چنينست كرد [ ار ] گردان سپهر * گهى كينه پيش آرذت گاه مهر « 8 »
سلطان سليمان را خبر شذ كه امرا ازو مستوحش‌اند و ارسلان را خوانده اند ، كس فرستاذ كه اگر چنانك مرا نمىخواهيذ از من بشما رنجى نرسيذ بگذاريذ تا چندان اهبت و برگ كه از موصل آورده‌ام برگيرم و بروم باقى حكم شما راست ، خواستند اين اجابت كردن باز گفتند بىمشورت اينانج نشايذ ، مثل : من حقّ العاقل ان يضيف الى رأيه رأى العلماء و مجمع الى عقله عقول الحكماء « 9 » ، [ شعر ] :
راى خوذ را بعالمان برسان * جمع كن عقل را تو با دگران
هامش
( 1 ) فقf . 13 a( 2 ) شه ص 1154 س 10 ( 3 ) ايضا ص 1151 س 16 ( 4 ) ايضا ص 1161 س 22 ( 5 ) ايضا ص 1234 س 25 ( 6 ) ايضا ص 1361 س 4 - 5 ( 7 ) ايضا ص 1411 س 21 ( 8 ) ايضا ص 1151 س 15 ( 9 ) فقf . 18 a