تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
مردم و ديو و پرى اكنون به خدمت ايستند * چون سليمانشاه بر تخت سليمانى نشست چشم رعنايى بدوزند اختران روز كور * خسرو سيّاره چون بر اوج كيوانى نشست پاى قدرش از سر افلاك جسمانى گذشت * مهر مهرش بر دل پاكان روحانى نشست پيش عزمش باذ در بالا بواجب ايستاذ * پيش حزمش كوه در پستى بنادانى نشست دور نبوذ گر بپرّانذ « 1 » ز ميدان « 1 » وجود * گوى گردون را « 2 » چو بر يكران « 3 » چوگانى نشست بوى عدلش چون دم عيسى جهان را زنده كرد * لاجرم زان بر جهانش منّت جانى نشست فتنهء شب‌رو بروز بذ نشست از تيغ او * هم بدشخوارى نخيزذ چون به آسانى نشست كار او ثابت بمعنى آمذ و گردان بنام * راست چون گردون « 4 » كه بر وى « 4 » رسم گردانى نشست رسم باطل زوذ برخيزذ چو راى پاذشاه * نوبت حق پنج فرموذ و بسلطانى نشست اى بر ايوانت شذه كيوان هندو پاسبان * ماه رومى بر در بارت بدربانى نشست بخت چون بر تخت ديذت تهنيتها كرد و گفت * اى كه بر تخت جهاندارى تو ميدانى نشست
هامش
( 1 - 1 ) ن ا : ر ميدان ؟ ؟ ؟ ( 2 ) ن ا اينجا كلمهء « كه » زايد دارد ( 3 ) ن ا : يكران ؟ ؟ ؟ ( 4 - 4 ) ن ا : بروين