چون جهانداران كمر بربند و عالم مىگشاى * وقت كار آمذ كنون بىكار نتوانى نشست
ز ابر كف باران رحمت بر مسلمانان ببار * هين كه گرد كفر بر روى مسلمانى نشست
شهاب الدّين ثقه بوزارت مقرّر شذ و مظفّر الدين الب ارغو بامير حاجبى « 1 » و سلطان بسطت عدل و افاضت فضل مىنموذ ، مثل : اعظم الملوك من ملك نفسه و بسط عدله « 2 » ، و از جهت استمالت جانب اتابك ايلدكز ملك ارسلان را كه پيش او بوذ ولى عهد كردند « 3 » و بخطبه و سكّه نام او درآوردند ، اينانج بجانب رى بازگشت و ميان موفّق گردبازو و عزّ الدّين صتماز و ناصر الدّين آقش پيوسته در اندرون نقارى بوذى و گردبازو را آن نفاذ حكم بنماند كه در روزگار سلطان محمّد به حكم آنك سلطان سليمن همه روز بنشاط و عشرت مشغول مىبوذ و عزّ الدّين و ناصر الدّين بذو بيشتر مىرسيذند هرگه او را مىديذند مىسگاليذند كه گردبازو بگيرند و يك روز سلطان را بمهمان او بردند تا مگر برين انديشه دست يابند ، او از انواع تكلّف هيچ فرونگذاشت امّا خوذ را نگه داشت « 4 » ، مثل : من جاد بماله عزّ و من جاد بعرضه ذلّ « 5 » ، انديشه ميسّر نمىشذ كه گردبازو لشكر بسيار داشت و احتياطى تمام ميكرد و هر شب لشكرى با سلاح گرد سراى او مىخفتند ، درين ميانه گردبازو كس باتابك ايلدكز فرستاذ و او را برآمذن و آوردن ملك ارسلان تحريض كرد ، و سلطان سليمن از مداومت بر شراب چنان شذ كه از مردم نفور گشت و « 6 » تگ بار « 6 » شذ ، مثل : من جانب الاخيار اساء الاختيار « 2 » ، شعر :
چو با نيكان نشستن واگذارى * بذاكارا كه تو بر دست دارى
هامش
( 1 ) ر ك به ز ن ص 289 .
( 2 ) فقf . 11 a( 3 ) زيرا كه اتابك ايلدكز شوهر مادر ارسلان بود ( زن ص 288 )
( 4 ) ا آ ج 11 ص 175 - 176
( 5 ) فقf . 9 a( 6 - 6 ) ن ا : ننك يار