چو سلطان محمّد از دنيا برفت موفّق گردبازو از جملهء امرا قوىتر بوذ و ناصر الدّين آقش و عزّ الدّين صتماز « 1 » و اتابك اياز از مهتران بوذند در كار سلطنت باهم مشورت كردند و دانشق ساختند ، قرار افتاذ كه اينانج را از رى بخوانند و باستصواب راى او كار كنند ، چون بيامذ راى بر سلطان سليمن قرار گرفت ، كس به خواندن او بموصل رفت ، اتابك قطب الدّين مودود او را با اهبتى وسازى تمام گسيل كرد « 2 » ، مثل : شكر الاله به طول الثّناء و شكر الولاة بصدق الولاء « 3 » ، شعر :
شكر حق از ثنا بوذ پيوست * شكر سلطان ز دوستى وى است
سلطان سليمان دوازدهم ربيع الاوّل سنة خمس و خمسين و خمس ماية بدار الملك همذان رسيذ و بر تخت سلطنت نشست و بپاذشاهى پيوست ، و سيّد
f . 113 a
اشرف بتهنيت در حضرت اين قصيده روز بار برخواند بحضور امراى دولت ، قصيده « 4 »
شاه شاهان جهان بر تخت سلطانى نشست * مردم چشم سلاطين در جهانبانى نشست
منّت ايزذ را كه از نامش نشان خسروى * بر طراز جامه رفت و در زر كانى نشست
منّت ايزذ را كه در صدر خراسان و عراق * هم خذاوند عراقى « 5 » هم خوراسانى نشست
منّت ايزذ را جهان چون روضهء فردوس گشت * وين ملك قدر فلك قدرت برضوانى نشست
هامش
( 1 ) ز ن ( س 243 ) افزوده : بن قايماز الحرامى ، ا آ ( ج 11 ص 142 ) : سقمس بن قيماز الحرامى
( 2 ) ر ك به ز ن ص 288 - 289 و ا آ در حوادث سنهء 555 ( ج 11 ص 168 )
( 3 ) فقf . 8 b( 4 ) ديوان سيّد اشرف ( حسن غزنوى ) نسخهء برتش ميوزيم( Or . 4514 , f . 119 a )( 5 ) ن ا اينجا يك واو زايد دارد