تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
چون از آذربيجان ايمن شذ در آخر سنهء خمسين [ و خمس ماية ] روى ببغداذ نهاذ و بقصر قضاعة مدّت يك ماه توقّف كرد چه موفّق گردبازو قبول كرده بوذ كه زين الدّين على كوچك را از موصل بمدد آرذ ، و بعد از آن بناحيت بتّ و راذان درآمذ و جايى خاص « 1 » يافتند بر آب دجله بگذشتند و زين الدّين على با لشكرى آراسته و انبوه برسيذ و بدر بغداذ آمذند ، و سلطان و خواص او و زين الدّين على بجانب غربى فروذ آمذند و پسران قايماز و اتابك اياز و شرف الدّين گردبازو جانب شرقى ، و لشكر سلطان و زين الدّين برابر نهر معلّى « 2 » منجنيقها نهاذند و از عراق پسران مظفّر الدّين حمّاد « 3 » برسيذند با چهار « 4 » صذ كشتى پر مرد و سلاح و از حلّه پسران دبيس دو سه هزار رجّاله بياوردند ، و لشكرى انبوه و حشر « 5 » بسيار جمع شذ و هرروز چالشى مىكردند و سنگى چند بر يكديگر مىانداختند و كشتيها [ ى ] يكديگر مىراندند ، و پياذگان از شهر بدر مىآمذند و با پياذگان لشكر مىكوشيذند و هيچ روز لشكر جمله برننشست و جنگى نكردند كه سلطانرا از اندرون شهر عشوها مىداذند قومى از امراى خليفه كه فلان روز فلان دروازه مى گشاييم و به خدمت مىآييم ، مثل : من طالت غفلته زالت دولته « 6 » ، و موفّق گردبازو را [ با پسران قيماز ] « 7 » نقارى بوذ بذين سبب در جنگ تهاونى مىرفت ، و كار بر شهر تنگ شذه بوذ چه ارتفاعات نواحى سلطانيان بر مىداشتند يك من بار در شهر نمىشايست بردن ، ناگاه خبر رسيذ كه ملكشاه با اتابك ايلدكز بدر همذان فروذ آمذ و اين خبر زوذتر در شهر بوذ چه اين كار باستدعاى ايشان بوذه بوذ ، لشكر از جهت نان و خان و مان ده‌گان و بيستگان در گريختن آمذند و چون دانستند كه ضبط
هامش
( 1 ) جت : مخاضى ( 2 ) كذا فى جت و هو الصّواب ، ن ا : مصلّى ( 3 ) كذا فى ز ن ( ص 249 ) و ا آ ( ج 11 ص 143 ) ، ن ا : جماد ( 4 ) ن ا : حهار ( 5 ) كذا فى جت ، ن ا : حشو ، ( 6 ) فقf . 17 a( 7 ) كذا فى جت ،