تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
منّت ايزذ را كه همچون خسرو سيّارگان * گرچه از مشرق برآمذ ملك مغرب هم گرفت قهر او در رزم سار موسى عمران نهاذ * لطف او در بزم خوى عيسى مريم گرفت جرم را بگذاشت عفو « 1 » او و بس مهمل گذاشت * ظلم را بگرفت عدل او و بس محكم گرفت منّت ايزذ را جهان فرّ ملكشاهى گرفت * نام و بانگ دولتش از ماه تا ماهى گرفت خسروا گفتم سپهر امكان شوى اينك شذى * پاذشاه جملهء گيهان شوى اينك شذى در ممالك كوس اسكندر زنى آخر زذى * در مظالم جان نوشروان شوى اينك شذى از رخ دنيا گل دولت چنى شاها چذى * بر تن امكان سر احسان شوى اينك شذى طالع ميمون تو حكم همايون كرده بوذ * كآفتاب سايهء يزدان شوى اينك شذى بر در بغداذ گفتا « 2 » خواجه‌ام برهان دين « 3 » * كاى ملك تا پنج مه سلطان شوى اينك شذى از ملكشه جدّ خوذ چون ياذ كردى بخت گفت * خسروا و اللّه كه صذ چندان شوى اينك شذى منّت ايزذ را جهان « 4 » فرّ ملكشاهى « 4 » گرفت * نام و بانگ دولتش از ماه تا ماهى گرفت
هامش
( 1 ) ن ا : عقل ، ( 2 ) ن ا : گفت ، ن‌د : گفتم ( 3 ) معلوم نشد مقصود كيست ؟ ( 4 - 4 ) ن ا : ملك شهنشاهى ،