منّت ايزذ را جهان فرّ ملكشاهى گرفت * نام و بانگ دولتش از ماه تا ماهى گرفت
نقش دولت بين كه ناگه از نقاب آمذ پديذ * آب حيوان بين كى بارى از سراب آمذ پديذ
از غم « 1 » سلطان جگرها خون شذ آنگه ملك را * از ملكشه خون تازه مشكناب آمذ پديذ
آن گل بستان شاهى گر نهان شذ زير خاك * منّت ايزذ را كه بارى اين گلاب آمذ پديذ
مصطفى گر كرد هجرت مرتضى جايش گرفت * مشترى گر گشت پنهان آفتاب آمذ پديذ
نور خورشيذ ار سحابى برد ناشكرى مكن * كآخر اين باران رحمت زان سحاب آمذ پديذ
آتش فتنه جهان بگرفته [ بوذ ] اقبال بين * كز ميان قهر آتش لطف آب آمذ پديذ
در شب غم ديذه بوذ اين روز دولت را بخواب * هم شذ او بيذار و هم تعبير خواب آمذ پديذ
منّت ايزذ را جهان فرّ ملكشاهى گرفت * نام و بانگ دولتش از ماه تا ماهى گرفت
منّت ايزذ را كى عالم خسرو اعظم گرفت * جنّ و انسش طاعت آوردند و ملك جم گرفت
منّت ايزذ را كه تيغ او چو تيغ صبحدم * بىزمان و هيچ انديشه همه عالم گرفت
هامش
( 1 ) ن ا : عم