تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
هزل حاشا كه گرد آن گردى * كه بجد سخرهء جهان گردى گرد كارى كه بيشتر « 1 » گردى * هم بذان در جهان سمر گردى
زنى جمال نام معاشرش بوذ و برو حاكمه « 2 » ، مثل : اىّ ملك نفذ فى رأيه
f . 104 b
حكم النّساء نفذ فى ملكه حكم الاعداء « 3 » ، شعر :
اگر زن بذى در جهان راى زن * مزن نام بوذى زنانرا نه زن
آسايشى و آرايشى عظيم داشت و بلهو و طرب عمر مىگذاشت بپاذشاهى مغرور و مملكتى از مزاحم دور ، و سيّد اشرف اين قصيده بتهنيت ملك در حقّ او گفت و بروز بار برخواند ، [ قصيده ] « 4 »
صبح ملك از مشرق اقبال سر برمىزنذ * نور خورشيذش علم بر چرخ اخضر مىزنذ هر نفس گردون غرامتهاى ديگر مىكشذ * هر زمان دولت بشارتهاى ديگر مىزنذ آسمان روى زمين را حسن جنّت مىدهذ * مشترى صحن جهانرا آب كوثر مىزنذ چرخ « 5 » گر بر « 5 » چتر مرواريذ مىسازذ بشب * پس برور از ماه و زهره زرّ و زيور مىزنذ زرگر قدرت ز سيم ماه و زرّ آفتاب * از پى سلطان ملكشه تخت و افسر مىزنذ دست ضرّاب طبيعت بر نشاط نام او * بر دم طاوس پندارى كه هم زر مىزنذ اى جهان از فتنه تا صذ سال ديگر ايمنى * ز آنك از رنگ ملكشه بوى سنجر مىزنذ
هامش
( 1 ) ن ا : بيشر ( 2 ) و هى الّتى سمّته فمات مسموما ( ا آ ج 11 ص 173 - 174 و ز ن ص 295 ) ( 3 ) فقf . 21 b( 4 ) ديوان نسخهء برتش ميوزيم( Or 4514 , f . 129 b )( 5 - 5 ) ن‌د : گوئى