ملكشاه در مدّت ملك براذر بخوزستان بوذ كى قوّت مقاومت نداشت و گوهر نسب خواهرش ميل بذو داشتى از اصفهان بخوزستان مىشذ و زر بخروار مىبرد تا ملكشاه لشكر بر براذر كشذ ، سلطان محمّد را خبر شذ اتابك اياز را بفرستاذ با لشكرى تا آن مال و خزانه بغارتيذند ، و بعد از وفات براذرش محمّد چون سليمانشاه بهمذان بر تخت نشست او اصفهان بگرفت و پنج نوبت زذ ملك سليمان مشوّش خواست كردن ، بعد از پانزده روز در اصفهان فرمان يافت و برحمت خذا پيوست « 1 » ، شعر :
همه كار گردنده چرخ اين بوذ * ز پروردهء خويش پركين بوذ « 2 »
( ستانذ ز تو ديگرى را دهذ * جهان خوانيش بىگمان برجهذ
چنينست كردار گردنده دهر * نگه كن كزو چند يا بى تو بهر
بخور هرچ دارى بفردا مپاى * كه فردا مگر ديگر آيذش راى ) « 3 »
تو راز جهان « 4 » تا توانى « 4 » مجوى * گلش زهر نابست خيره مبوى
نبايذ كه گستاخ باشى بدهر * كه زهرش فزون آمذ از پاى زهر « 5 »
چنينست رسم سراى جفا * نبايذ كزو چشم دارى وفا « 6 »
چو برخيزذ آواز طبل رحيل * به خاك اندر آيذ سر شير و پيل « 7 »
ملك تعالى وارث ملك ملكشاه و محمّد را سلطان قاهر عظيم الدّهر اعظم السّلاطين غياث الدّنيا و الدّين ابو الفتح كيخسرو بن قلج ارسلان خلّد
f . 106 b
اللّه ملكه از ملك و عمر برخوردارى دهاذ و اين اقبال تا قيامت بماناذ و رايت سلطنت و توقيع همايون و چتر ميمون او بجملهء ربع مسكون برساذ تا عدل و انصاف مىفرمايذ و بداذ و دين جهان مىآرايذ چه بناى آن پاذشاهى كه بر عدل و احسان قرار يابذ و جوانب آن بنصرت دين حق
هامش
( 1 ) فى ربيع الاوّل سنة 555 ( ز ن ص 295 و ا آ ج 11 ص 173 - 174 )
( 2 ) شه ص 2059 س 2
( 3 ) ايضا ص 2060 س 7 - 9
( 4 - 4 ) ن ا :
ما موالى
( 5 ) شه ص 2042 س 10
( 6 ) ايضا ص 2026 س 6
( 7 ) ايضا ص 2014 س 17