رفتى و بهر شاه ملكشاه روز به * الحق ستوذه سنّت و راهى گذاشتى
تابنده « 1 » بر زمانه شهى برگماشتى * افزونتر از ستاره سپاهى گذاشتى
ونگه چو ركن دولت و دين خاصبك براى * بهر سپاه و شاه پناهى گذاشتى
بر دعويى كچون تو نبوذست هيچ شاه * چون امّت رسول گواهى گذاشتى
شاه فرشته سيرت مسعود درگذشت * همچون فرشته از سر افلاك برگذشت
شاه جهان ملكشه محمود را شناس * صاحب قران ملكشه محمود را شناس
شاهان و خسروان همه كان بوذهاند و پس * ياقوت كان ملكشه محمود را شناس
سلطان غياث دنيى و دين جان پاك بوذ * آرام جان ملكشه محمود را شناس « 2 »
شاه جهان و صاحب قران و آرام جان بحقيقت غياث الدّين كيخسرو بن قلج ارسلان كه پشت و پناه عالميانست و آسايش جهانيان و راحت رعيّتانست و از فرّ و بخت و تاج و تخت جهان با جنان يكسانست جناح عدل و احسان بر عالم و عالميان گسترانيذ و نوبت جهاندارى باستحقاق
f . 103 b
ارث و طريق اكتساب بذو رسيذ و اهل اقاليم عالم در كنف حمايت و رعايت او آمذند و ضعفاى دولت و ملّت در سايهء عدل و سامهء رافت او آرام گرفتند ، تا باذ چنين باذ و اين دولت تا قيامت سردار و نموذار دولتها باذ و جاوذان بماناذ ، قطعة فى دعائه :
اى كه در ملك تو هرگز نرسذ دست زوال * دور باذ از تو و از دولت تو عين كمال
مردم چشم خرذ واسطهء عقد ملوك * شه غياث الدّين بىمثل پسنديذه خصال
هامش
( 1 ) ند : پاينده ،
( 2 ) ند دو بيت ديگر دارد :بيش از يقين ملكشه محمود را شمر * بيش از گمان ملكشه محمود را شناس
در ملك عزّ و دولت و جاه ابد همى * تو جاودان ملكشه محمود را شناس