معلوم شذ كه عبّاس مستشعر شذه بوذ و قصد گريختن داشت ، او را بسرا خواندند و فروگرفتند و سرش از تن جذا كردند و جثّه از ديوار باغ بكنار دجله انداختند « 1 » ، مثل : من كثر ظلمه و اعتداؤه قرب هلكه و فناؤه ، شعر :
تو تخم بذى تا توانى مكار * چو كارى ترا بر دهذ روزگار
كسى را كجا كور بذ رهنمون * بمانذ به راه دراز اندرون « 2 »
كسى را كه خون ريختن پيشه گشت * دل دشمن از وى پر انديشه گشت
بريزند خونش بذان هم نشان * كه او ريخت خون سر سركشان
ميان كشتن عبد الرّحمن و عبّاس يك ماه بوذ ، سلطان تاج الدّين را معزول كرد و با پارس فرستاذ و پيغام ببوزابه داذ كه ديذى كه باهم عهدان تو چه رفت اگر ترا نيز آرزوست كه بذيشان در رسى بسم اللّه ، مثل :
من لم يعتبر بالايّام لم ينزجر بالملام « 3 » ، شعر :
هركرا روزگار پند نداذ * بملامت ز بذ نگشت آزاذ
وزارت بمؤيّد الدّين طغرايى داذ « 4 » كه كمال فضل و جمال عدل و غزارت دانش داشت و بعظمتى تمام دوات پيش او نهاذ و او را از دانش و ادب و شعر و لغت عرب حظّى وافر و قسطى كامل بوذ ، زينت تاج و تخت سلطان بوذ و در عظمت او افزوذ ، و اين قصيدهء هشتاذ بيت
هامش
( 1 ) ر ك به ز ن ص 217 و ا آ ج 11 ص 76 - 77 ، و ذلك فى ذى القعدة سنة 541 ،
( 2 ) شه ص 1903 س 28 ،
( 3 ) فقff . 5 b - 6 a( 4 ) ظاهرا مصنّف اشتباه نموده است در ميان مؤيّد الدّين طغرائى و شمس الدّين ابو النّجيب الدّركزينى كه بعد تاج الدّين منصب وزارت يافت ، مؤيّد الدّين طغرائى چنان كه از جمله كتب تاريخ واضح مى گردد در سنهء 514 ( يعنى 28 سال قبل ازين ) مقتول گشته بود ( ر ك به ز ن ص 133 و ا آ ج 10 ص 396 و نيز ترجمهء حال وى در تاريخ ابن خلّكان در حرف ح ) ، مسعود او را در سنهء 513 وزارت داد و مدّت وزارت او فقط يك سال و اند ماه بوده است ،