تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
امير حاجب عبد الرّحمن حاجبى خوذ و اتابكى ملك محمّد ببوزابه داذ و تشريفى چنانك لايق او بوذ بفرموذ « 1 » ، اتابك بوزابه « 2 » نيابت حجابت بعبّاس داذ تا در حضرت باشذ و وزارت بتاج الدّين پارس داذ و او « 3 » در خدمت ملك محمّد بپارس شذ ، مثل : من كثر اعتباره قلّ عثاره « 4 » ، شعر :
هركه پند از زمانه برگيرذ * دولت او زوال نپذيرذ
عبد الرّحمن ميخواست كه بجانب گنجه و ارّان روذ از سلطان در خواست تا شمس الدّين اتابك ايلدكزرا و خاصبك و بهاء الدّين قيصر را با او بفرستذ كه ازيشان ايمن نبوذ كه در حضرت باشند ، مثل : من ترك حزمه اعان خصمه ، شعر :
يارى خصم خوذ دهذ بدرست * هركه در حزم و عزم باشذ سست f . 99 a
سلطان سوى بغداذ رفت عبّاس در خدمت و تاج الدّين وزير و امرايى كه با عبد الرّحمن رفته بوذند همه بندگان يكدل و جان‌سپار و از سگالش عبد الرّحمن و بوزابه آگاه و [ با ] سلطان گفته كه هرگاه كه دست يابيم بر دشمن ملك ابقا نكنيم ، مثل : من لم يستشر لم يستظهر ، شعر :
هركه بىمشورت روذ در كار * بحقيقت نيابذ استظهار
تا يك چند خبر ببغداذ رسيذ كه عبد الرّحمن را بر آن سوى گنجه كه لشكر بشمكور مىفرستاذ بكشتند « 5 » و خاصبك اتابكى پسر بگرفت ، مثل : من احكم التّجارب احمد العواقب « 4 » ، شعر :
عاقبت نيك باشذ آنكس را * كه بهر آزمايش آيذ نيك
سلطان فخر الدّين پسر عبد الرّحمن را نرنجانيذ امّا از شحنگى بغداذ معزول
هامش
( 1 ) تگ ص 467 ، ( 2 ) جت : عبد الرّحمن ( 3 ) يعنى بوزابه ( 4 ) فقf . 16 b( 5 ) ر ك براى شرح آن به ز ن ص 216 - 217 و آ ا در حوادث سنهء 541 ( ج 11 ص 76 )