دست نعمت دست تو بر بحر و بر كان داشته * پاى همّت قدر تو بر اوج كيوان يافته
يار ملكت را زمين پيوسته خندان داشته * خصم جاهت را فلك جاويذ گريان يافته
سعد اكبر را فلك هر شب بدرگاه تو بر * در عداد شاعران شه ثناخوان يافته
بيتهاى شاعران كان نز ثنا و مدح تست * عقل دورانديش آن را بيت احزان يافته
در جناب حضرت مدح و ثنايت ضعف من * اين قصيده هديهء مور و سليمان يافته
باذ ازين گردون گردنده كه كحلى جامه است * تا ترا اقبال باشذ خصم خذلان يافته
جمله عالم مانده در فرمان تو بندهصفت * در مناصبها سراسر قدرت امكان يافته
در جهان جاويذ باذى حاكم و فرمان روا * هرچ خواهذ راى تو از چرخ گردان يافته
السّلطان غياث الدّنيا و الدّين ابو الفتح مسعود بن محمّد بن ملكشاه قسيم امير المؤمنين
سلطان مسعود اسمر بوذ ، بتنهايى شير افگندى ، بقامت و بسطت از جمله لشكر فزون بوذ دراز ركاب قوى يال فراخ برو سينه خفيف العارض ، توقيع او اعتمادى على اللّه ، وزراى او الوزير شرف الدّين انوشروان بن خالد ، الوزير عماد الدّين ابو البركات الدّركجينى « 1 » ، الوزير كمال الدّين
هامش
( 1 ) ر ك به ز ن ص 181 - 182 ، ا آ : العماد ابو البركات بن سلمة الدّركزينى ( ج 11