يك سوى پسين ركنى بوذ آن دو سوى پيشين را ، و مصافگاه و رزم جاى چنان بايذ كه لشكر يكديگر را بينند و كاركرد و هنر به يكديگر نمايند و به مردى نام خوذ فزايند و رزم آرايند چه هرگاه كه سپاه مطيع پاذشاه بوذ يكدل و رزم آزموده از حرب دشمن نبايذ ترسيذ و بايذ كه از جانبين بسپاه خوذ و لشكر دشمن نگرذ و بدانذ كه دشمن بچه سلاح كار مىكنذ و بكذام سلاح دفع او مىبايذ كردن ، و سلاحهاى لشكر چنان بايذ كه از آن دشمن پيش ايشان ناچيز نمايذ و بايذ كه لشكر به كار فرموذن سلاح ماهر باشند و پيش از جنگ به همه سلاحها كار كردن آموزند و ادمان كنند ، و حربگاه آلت سپاه را موافق بايذ بر ضدّ آن دشمن چنانك اگر لشكر دشمن بيشتر پياذه بوذ و سپاه شاهسوار حربگاه پهن و فراخ گزينذ و صف سپاه خويش مقوّس كنذ و بهردو كنارهء صف دو جوق بدارذ بيرون صف تا ركن آن صف باشند و در راست و چپ پياذگان بايستند تا پياذهء لشكر دشمن از صف بيرون نتوانند آمذن يكى در وقت كرّ و فرّ كه لشكر تو برگردذ و باز جاى خويش شوذ و ديگر بوقت آنك ايشان بحمله حمله كنند و پياذگان در يك جاى بدارذ و نگذارذ كه بپراگنند ، و
f . 92 a
اگر در لشكر دشمن سوار بيشتر باشذ و لشكر شاه پياذه حربگاه تنگ گزينذ و استوار و چپ و راست خويش بپياذگان سپارذ و سواران را از پس پشت ايشان بدارذ و صف خويش راست كنذ و پياذگان را نهلذ كه از پس سوار دشمن بروند و از پس پشت پياذگان را بنشانذ تا سپاه را از كمين دشمن نگاه دارند و يارىگر ميمنه و ميسره باشند ، و چون خواهذ كه بجملگى حمله برذ سواران را سوى راست و چپ دشمن درآرذ و پياذه را هم بر آن تعبيه مىبرذ طلبطلب تا جايگاه از دشمن بستانذ ، و اگر حربگاه استوار نيابذ و صحرا بوذ صف خويش مدوّر كنذ و مبارزان را بر روى لشكر كنذ و رزم نيازموذه را در ميان دارذ و درين مقام ظفر باتّفاق آسمانى بوذ به صلح راضى بايذ بود ، و اگر سپاه پاذشاه همه سوار بوند و آن