تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
و عصيانى نمايذ ، و بر مثل من يسمع يخل « 1 » كار مىكردند ، اين شهريار كامگار كه سايهء آفريذگارست عزّ و علا سخن حاسد نمىشنيذ و بفرّ دولت و ديذهء بصيرت مىديذ ، يگانگى و نيك‌خواهى داماذ تا جان‌سپارى امير اسفهسلار كبير عالم عادل مؤيّد مظفّر مقبل فخر الدّين ناصر الاسلام ملك الامرا بهرامشاه غازى « 2 » در مصافگاه ابخازى ظاهر شذ كه جان فدا كرد و در اخلاص بندگان كوشيذ و خوذ را در ميانه نديذ و ببهانه در دست ايشان افتاذ و جان در ميان نهاذ تا گشاذ خصم بدانذ و دست و زخم ايشان بشناسذ و بر احوال ايشان واقف شوذ و كنش و روش ايشان
f . 91 a
ببينذ و از رسم و راه لشكر بر رسذ « 3 » و اندر نشست و خاست كافر بنگرذ و بر وزن يگانگى من القلب الى القلب روزنة انهاى صفاى خاطر و دل شاهانشاه كنذ كچون پاذشاه از كار دشمن آگاه نبوذ تدبير او نتوانذ و چنانك حال خوذ مضبوط مىدارذ از حال دشمن باخبر بايذ بوذ كه شطرنج‌باز چندانك بازى خويش بينذ بازى خصم را هم نگرذ ، و اسباب ظفر و پيروزى دشمن بسيارست يكى اميذ غنيمت كه در دل سپاه افتذ دوّم كينه كه در سينهء لشكر بغايت رسذ سوّم ترس و بيم كه در دل سپاه دشمن افتذ و چهارم اميذ صلح كه نيّتهاى ايشان سست كنذ و كينها كم گردانذ پنجم كه رسولى عاقل و سخن‌دان بروذ اگر روى آشتى بينذ بنهان لشكر جانبين از دشمن آشتى خواهذ تا او بذ نيّت شوذ و از كارها تغافل زنذ
هامش
( 1 ) ن ا : يخل ، ر ك بمجمع الامثال ميدانى در حرف ميم ( 2 ) ملك فخر الدّين بهرامشاه در روزگار غياث الدّين كيخسرو و ركن الدّين سليمانشاه صاحب ارزنجان بوده است ، وى داماد سليمانشاه بود و در حدود سنهء 599 همراه او بغزو ابخاز رفت و با فوحى از حشم خويش بدست دشمن اسير گشت ، در مختصر سلجوقنامه ( طبع هوتسما سنة 1902 ص 21 - 22 ) مسطور است كه ملك فخر الدّين بهرامشاه صاحب سيرت نيكو و علوّ همّت و فرط مرحمت بود و در ايّام پادشاهى او مملكت ارزنجان در كمال خرسندگى بود و كتاب مخزن الاسرار را نظامى گنجه بنام او كرد و بخدمتش تحفه فرستاد پنج هزار دينار و پنج سر استر رهوار جايزه فرمود ( 3 ) ن ا : نرسذ ، و بر رسيدن يعنى پرسيدن و سوال كردن ( برهان )