تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
از ما بپذير جان اگرچه * در خورد تو نيست اين محقّر f . 89 a جز روح امين مگس نباشذ * آنجا كه لب تو گشت شكّر از خشك لب عمادى آخر * بشنو غزلى چو چشم او تر تا تازه كنذ حكايت تو * در بارگه شه مظفّر سلطان سپهر قدر طغرل * كز قبّهء دانش است برتر خاك در اوست چرخ اعظم * عشر كف اوست بحر اخضر جزوست زمانه ملك او كل * ماذه‌ست ستاره قهر او نر اى طبع ترا وفا مجاهز * وى دست ترا سخا مجاور هرچند شوذ ز ننگ تضمين * رخسارهء طبع من مزعفر پرسم ز عدوت نيم بيتى * انجير « 1 » فروش را چه بهتر تو آمذه از براى ملكى * هركس ز براى كار ديگر در سنگ ز آتش ار بپرسى * مدح تو چو آب خوانذ از بر روزى كه جهان باذ پيشه * در سر گيرذ ز خاك چاذر « 2 » بر هم كوبند گرد گيران * مانند جبال روز محشر « 3 » از دوذ چنان شوذ كه گويى * شير علمست شير مجمر « 4 » بگدازذ « 5 » گوسفند گردون « 6 » * از شعلهء گرز گاو پيكر
هامش
( 1 ) بمعنى است( anus )هم آمده است ( ر ك به فرهنگ انجمن‌آرا ) و ظاهرا اينجا همين معنى دارد ( 2 ) از آنچه در ما بعد است واضح گردد كه درين بيت اشاره است بروز وغا نه بروز محشر ، يعنى روزيكه از تاخت سواران روى جهان از گرد و غبار پوشيده شود ( 3 ) گرد گير يعنى شجاع دلاور گيرنده ( فرهنگ شعورى ) ، يعنى روز معركه دليران متصادم شوند چنان كه كوهها روز محشر ، و در مصراع ثانى اشاره است به آية :وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ( قر : 77 ، 10 ) ، ن ا بجاى جبال « حبال » دارد ، ( 4 ) شير علم تصوير شير كه بر جامهء علم دوزند براى هيبت ناظرين ( بهار عجم ) ، و مراد از شير مجمر گويا شكل شير است كه بر روى مجمر مىساخته‌اند پس معنى اينست كه از بس دوديكه از ميدان وغا برخيزد حالت چنان شود كه شير علم سياه گردد راست چون شكل شير بر مجمر كه از دود مجمر سياه گشته باشد ، و اللّه اعلم ( 5 ) ن ا : بكذارذ ( 6 ) ظاهرا مراد از برج حمل( Aries )است ،