تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
اوقاف بسبب استيلاى ظلمه در عراق خللى يافته است خذاوند عالم پاذشاه بنى آدم غياث الدّين خلّد اللّه ملكه رعايت حقوق اسلاف كنذ و عمارت آن اوقاف كنذ و احياى خير ايشان و نشر ذكر فرمايذ ان شاء اللّه ، و امير عمادى اگرچه بملك مازندران اختصاصى داشت و لقب او از عماد الدّولة فرامرز شاه مازندران منبى است عظمت از شاعرى حضرت سلطان يافت و اوّل ديوانش مدح سلطانست چند شعر او آورده مىشوذ ، قصيده « 1 » :
كار خرذ ساختست كام هنر حاصلست * هيچ بهانه نماند شاه جهان طغرلست نيست زمانه ز نقص خشك لب و تر مژه * ز آنك تر و خشك او ملك شه كاملست خاك نجنبذ ز باذ ملك چنان ثابتست * آب نكاهذ ز نار شاه چنان عادلست خسرو گردون كمند طغرل عرش آستان * كز تبش خشم او نوش چو سم قاتلست مدحت او را چه حد كز شرف و قدر او * عقل شريعت پذير « 2 » صيقل آب و گلست كار فلك يكدليست در صف پيمان او * روز بر آن مذهبست از پى آن يكدلست گنج و سپاهش بسيست نز قبل روز عجز * زوست تمامى او گنج و سپه فاضلست آنك بدرگاه او بندهء بنده « 3 » بوذ « 4 » * آرزوء تخت شاه در دل او چون سلست
هامش
( 1 ) ر ك بلباب الالباب عوفى طبع پروفيسور برون ج 2 ص 262 - 264 ( 2 ) لباب الالباب بطور نسخهء بدل : بدين ( 3 ) لباب : بندش ، ( 4 ) ايضا : نبود ،