تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
كف او ابرشكل مىبارذ * دل او بحرسان همى بخشذ حكم او را قدر ز روى نفاذ * سرعت كن فكان همى بخشذ قلم اوست لوح محفوظ آنك * روزى انس و جان همى بخشذ زهرهء بحر و كان همى بچكذ * ز آن عطا كان بنان همى بخشذ فضلهء خوان اوست اينك فلك * بر ملوك جهان همى بخشذ سايهء ايزذست در بخشش * لاجرم همچنان همى بخشذ آنچ بخشذ بعمرها گردون * در كم از يك زمان همى بخشذ ملك‌بخش است بر عبيد و خدم * ملك خاقان و خان همى بخشذ تيغ و كلكش همين دو كار كنذ * اين همى گيرذ آن همى بخشذ باج طمغاج خان همى خواهذ * حمل هندوستان همى بخشذ قطرهء از لعاب حلم وى است * آنچ منج آشيان همىبخشذ ذرّه از خيال خشم وى است * فتنه كآخر زمان همى بخشذ تيغ نيلوفريش دشمن را * كسوت ارغوان همى بخشذ سگ از اندام خصم سگ صفتش * استخوان استخوان همىبخشذ f . 87 a همه بخش است مىنشايذ گفت * كه فلان يا فلان همى بخشذ آنچ از انگشت او فروافتذ * آسمان صذ قران همى بخشذ آدمى را دعاى او فرضست * ز آن خذايش زبان همى بخشذ تيغ او آخته عدو زنده * تا بدانى كه جان همى بخشذ زوذ بينيم از تواتر فتح * كه ملك سيستان همى بخشذ دست جودش نگر كه از سر فضل * زر براونديان همى بخشذ اطلس آتشى همى برّذ * قصب و پرنيان همى بخشذ باذپايان آسمان هيكل * همچو كوه روان همى بخشذ نيست از سيم بيوه بخشش شاه * گنج نوشين روان همى بخشذ با خرذ گفتم از ملوك جهان * كيست كو دخل كان همى بخشذ