ظفر و هزيمت روى مىنموذ « 1 » ، يك نوبت در هزيمت بجانب خوزستان مى رفت خواجه قوام را بر در ليشتر بياويخت كه سرگردانى خوذ را سبب او مىدانست « 2 » ، مثل : اىّ ملك اسآء الى جيشه و جنده احسن الى عدوّه و ضدّه « 3 » ، هر ملك كه با لشكر و حشم بذ كنذ احسان در حقّ دشمن خوذ كنذ ، و عظمت سلطنت از نيكوداشت رعيّت باشذ و چنان پاذشاهان ديندار از علماى بيذار و رعاياى بىآزار بوذند ، شنيذم كه عمادى « 4 » كه از شاعران او بوذ بر عبّادى قصيدهء مىخواند كه شعر « 5 »
ره مىرويم و ديذه برهبر نمىرسذ * كان مىكنيم و تيشه بگوهر نمىرسذ
عبّادى بر سر منبر بوذ عمادى بذين بيت رسيذ كه :
بر آستان جاه تو چرخ ار نداذ بوس * عذرش قبول كن كه مگر برنمىرسذ
عبّادى گفت امير عمادى هر آرزو كه دارذ بخواهذ ، عمادى ملازم قاضى را با خوذ داشت گفت بهزار دينار سرخ قرض محبوسم و موكّل اينست وجوه قرض مىبايذ ، عبّادى سر فروبرد يكى از مريدان گفت ببوذ ، عبّادى سر برآورد گفت امير عمادى چو هزار دينار با قرض دهذ فردا ديگر قرضش بايذ كه بخورذ ، مريدى ديگر گفت هزار ديگر ببوذ و عمادى بياسوذ ، مدح شاعر گويم يا همّت عالم يا ارادت مجلسى ، و اين همه از افاضت عدل و نشر فضل پاذشاه و سلطان وقت باشذ و تربيت علما كه اساس دين و دولت و اسلام و ملّت بذيشان راسى و راسخ است و تقويت و تربيت
f . 88 a
ايشان از لوازم واجبات و توابع مفترضات ، و اين مقدّمات سيرت سلطان طغرل بوذ كه در همذان مدرسه فرموذ و يار دعاگوى صدر امام و حبر همام علاء الدّين مجد الاسلام ملك العلماء استاذ الملوك و السّلاطين هنوز امروز در آنجا بدرس علم و تعليم انواع فضل مشغولست ، و اگر
هامش
( 1 ) ر ك به ا آ در حوادث سنة 527 و 528
( 2 ) ر ك به ز ن ص 168 - 169
( 3 ) فقf . 21 a( 4 ) ر ك بص 57 ح 1 در سابق
( 5 ) ديوان عمادى نسخهء برتش ميوزيم( Or 298 , ff . 15 b - 17 a )