دعاگويانرا در پيش تخت او مىنشانذ ، و چنين دعا گويى كه با دعاى اين دولت قرب هزار فرسنگ پيموذ و تقرّب بذين حضرت نموذ و سر بر عتبهء مكارم و معالى نهاذ و از آنجا تتبّع رزق مفقود مىكنذ تا بمواهب صنايع نامحصور نامحدود مسعود و مجدود گردذ ، از كرم فيّاض خذاوند عالم پاذشاه بنىآدم غياث الدّنيا و الدّين ابو الفتح كيخسرو عزّ نصره سزذ كه در تقريب داعى تقرّب به حق تعالى نمايذ و حقّ هجرت و رحلت او رعايت كنذ كه ملتجى و مرتجى است ، و محافظت چنين حقوق در ذمّت كرم لازم آيذ ، و راى اعلى در اصغاى سخن او [ و ] اجابت ملتمس او و ايراد در زمرهء ثقات خدم و كفات اهل قلم و دعاگويان ديگر از علما و همنشينان از صلحا موفّق و مؤيّد باذ و بنده بذين ابرام معذور و مغفور ، و شهريار كامگار تيسير آنچ ديگران را عسير نمايذ بيك لحظه فرمايذ و تقريب آنچ از قصورشان « 1 » بعيد آيذ بيك لمحه فرمايذ ، شعر :
و اذا لم يكن من الرّزق بدّ * فليتبّع مطالع الاقبال
و چون سايهء اللّه پاذشاهست و جهانيانرا پناه اين بارگاهست درين عالم اسباب وسيلت منال و سبب تحصيل مال بحوالت ملك ذو الجلال
f . 86 b
ازين معدن اقبال كنم كه آنچ محمود بقلادهء سگان مىكرد غياث الدّين كيخسرو بدوستان و بندگان مىبخشذ و آن خوذ چيست هرروز هزار چندان و مايهء ده كان مىبخشذ ، و درين قصيده ذكر « 2 » پاذشاهى و سلطنت و كرم و مروّت و بخشش و صلت او شمّهء بگويم ، [ قصيده ] :
گر كسى فيض جان همى بخشذ * شاه گيتىستان همى بخشذ
پاذشاه جهان غياث الدّين * كه روان را روان همى بخشذ
شاه غازى خذايگان ملوك * كآشكار و نهان همى بخشذ
آنقدر قدرت قضا قوّت * كه فلك را توان همى بخشذ
هامش
( 1 ) كذا فى ن ا و لعلّه تصوّرشان
( 2 ) ن ا اينجا يك واو زيادى دارد