الحاجب ارغان ، از سلطان محمود در آل سلجوق با معنى و درّاكتر نبوذ و بر دقايق امور هيچ پاذشاه چون او وقوف نداشت ، مثل : يستدلّ على عقل الرّجل بقوله و على اصله بفعله فما افحش حكيم و لا اوحش كريم « 1 » ، سخن بيان عقلست و كردار آثار اصل ، كريم از آزار دور بوذ و حكيم از فحش گفتار نفور ، صورة و معنى مجموع خلال كمال و خصال پسنديذه بوذ ، عمرش وفا نكرد و ايّام مساعدت ننموذ و از مكر دهر نرست و از نيش قهر نجست ، وفاتش در يازدهم شوّال سنة خمس و عشرين و خمس ماية ، شعر :
( چنين آمذ اين چرخ ناپايدار * ندانذ همى لشكر از شهريار
همى بدروذ پير و برنا بهم * ازو داذ بينيم و هم زو ستم ) « 2 »
( جهانرا چنين است آيين و دين * بماندست « 3 » همواره در « 4 » به گزين
يكى را ز خاك سيه بركشذ * يكى را ز تخت كيان دركشذ
f . 85 b نه زين شاذ باشذ نه ز آن مستمند * چنين است رسم سراى گزند ) « 5 »
جهانرا چنين است آيين و سان * بگردذ همى زان بذين زين بذان « 6 »
چنين دان كه يكسر برينست و بس * بلندى و پستى نمانذ بكس
( اگر مرد برخيزذ از تخت بزم * نهذ بر كف دست جان را برزم
زمين را بپردازذ از دشمنان * شوذ آمن از رنج اهرمنان
شوذ پاذشا بر جهان سربسر * بيابذ سخنها همه در بدر
شوذ كارگر دست يابذ فراخ * كنذ گلشن و باغ و ميدان و كاخ
نهذ گنج و فرزند گرد آورذ * بسى روز بر آرزو بشمرذ ) « 7 »
( شوذ خاك و بىبر شوذ رنج او * بدشمن بمانذ همه گنج او
نه فرزند مانذ نه تخت و كلاه * نه ايوان شاهى نه گنج و سپاه ) « 8 »
مثل : الذّ الاشيآء العافية و افضل الدّارين الباقية ، عافيت خوشتر
هامش
( 1 ) فقf . 11 b( 2 ) ر ك بص 148 س 15 - 16 در سابق
( 3 ) شه : نماندست
( 4 ) شه : بر
( 5 ) شه ص 1028 س 4 - 6
( 6 ) ايضا ص 1029 س 26
( 7 ) شه ص 1711 س 20 - 24
( 8 ) ايضا ص 1712 س 2 - 3