تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
چيزهاست و آخرت بهتر هردو سراست ، از بسيارى مباشرت علّتهاى مزمن بر آن سلطان مستولى شذ ، و شغفى عظيم بشكره [ و ] يوز و سگ شكارى و باز و كبوتر داشت جمله بقلادهء زر ، بعد از وفات پذر سنة احدى عشر [ ة ] و خمس ماية بر تخت نشست و چون عمّش سلطان سنجر بعراق آمذ بعد از هشت ماه با او مصاف داذ و شكسته شذ عمّ او را بازخواند و بنواخت و بسلطنت عراق نشاند « 1 » و مهملك خاتون را دختر خوذ بذو داذ و از خوراسان با اهبتى تمام و مهدهاى مرصّع و پيلان بعراق فرستاذ ، مثل : من تصرّف على حكم المروّة دلّ على شرف الابوّة « 2 » ، كارها بر مقتضاى مروّت كردن دليل شرف ابوّت باشذ ، بزرگ زاذگان چنين كنند ، و چون مهملك نماند امير ستى خاتون ماذر گوهر نسب را بفرستاذ « 3 » ، و سلطنت محمود ممكّن شذ و اغلب مقام او اصفهان بوذ و بغداذ ، يك نوبت ميان او و امير المؤمنين المسترشد
f . 86 a
باللّه وحشتى پديذ آمذ و كار بذان انجاميذ كه بغداذ را حصار داذ و بستذ و با خليفه مصالحت رفت « 4 » ، مبارك سايه پاذشاهى بوذ و خادمان بسيار داشت به حكم آنك در سراى زنان بسيار نشستى ، خادمان او همه بدولت رسيذند و بزرگ شذند ، و سلطان بر احوال ديوان و اقطاعات امرا وقوف داشتى و هروقت از وزير و مستوفى عرض بازخواستى و هيچ احوال برو پوشيذه نبوذى « 5 » ، و وارث ملك و تخت او و دارندهء فرّ و بخت او سلطان قاهر عظيم الدّهر ابو الفتح كيخسرو بن السّلطان قلج ارسلان خلّد اللّه ملكه ازو بيذارتر و جهاندارترست ، و مباركى سايهء او از در بغداذ بهمذان كار مىكنذ و بندگانرا بدولت مىرسانذ و
هامش
( 1 ) ر ك بص 169 - 170 در سابق ( 2 ) فقf . 9 a( 3 ) جت : مهملك خاتون در سنّ هفده سالگى بمرد خواهرش را امير ستى خاتون مادر گوهر نسب بجاى او فرستاد ، ر ك نيز بتذكرهء دولتشاه طبع ليدن ص 131 ، عمعق بخارى ؟ ؟ ؟ را در مرثيهء مهملك خاتون اشعار است ( كتاب مذكور ص 64 - 65 ) ( 4 ) ر ك براى شرح آن به ا آ در حوادث سنهء 520 و ز ن ص 152 ( 5 ) ر ك به تگ و رص و حس در ذكر سلطان محمود