تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢

هم در مدح و ثنا گويذ « 1 »

اى زمان فرع زندگانى تو * زندگانيت جاوذانى باذ f . 84 b وى جهان شاذمان بصحبت تو * همه عمرت بشاذمانى باذ امر و نهى تو بر زمان و زمين * چون قضاهاى آسمانى باذ بر در و بام حضرت عاليت * كه بهشتش بناى ثانى باذ روز و شب خدمت قضا و قدر * پرده دارى و پاسبانى باذ با فلك مركب دو امت را * هم ركابى و هم عنانى باذ خضر و اسكندرى بدانش و داذ * شربتت آب زندگانى باذ تو توانا و ناتوانى را * با مزاج تو ناتوانى باذ تا بپايان رسذ جوانه « 2 » پير * جاه و بخت ترا جوانى باذ هست فرمانش بر زمانه روان * دايمش همچنين روانى باذ ملك و اقبال و دولت و شرفش * اين جهانى و آن جهانى باذ

اين دو بيتيها انورى در مدح گفت

[ 1 ]
اى گوهر تو خلاصهء عالم گل * باذ از تو دو قوم را دو معنى حاصل چون آب نكوخواه ترا حكم روان * چون لاله بذانديش ترا سوخته دل « 3 »
[ 2 ]
شاها بخذايى كه ترا بگزيذست * گر ملك چو تو خذايگانى ديذست الّا تو كه بوذست كه صذ باره جهان * روزان بگرفتست و شبان بخشيذست « 3 »
[ 3 ]
با چرخ هميشه هم عنان راندهء * بر ماه غبار موكب افشاندهء آدم پذر منست و زو فخرم نيست * ز آنست كه تو براذرم خواندهء
هامش
( 1 ) كلّيّات طبع لكهنو ص 632 ( 2 ) ن ك : زمانه ( 3 ) كلّيّات طبع لكهنو ص 539