اين قصيده انورى در مدح حضرت گفت « 1 » 53
مملكت بر ملك قرار گرفت * روزگار آخر اعتبار گرفت
بيخ اقبال باز نشو نموذ * شاخ اقبال « 2 » باز بار گرفت
مدّتى ملك در تزلزل بوذ * عاقبت بر ملك قرار گرفت
ملك ملك بخش تاج ملوك * كز يمين ملك در يسار گرفت
آنك ملكى « 3 » بيك سوار بداذ * و آنك ملكى بيك سوار گرفت
صبح تيغت چو از نيام بتافت * آفتاب آسمان حصار گرفت f . 83 a
عكس بزمش چو بر سپهر افتاذ * خانهء زهره زو نگار گرفت
رزم او را فلك تصوّر كرد * ساحتش تيغ آبدار گرفت
بزم او را زمانه ياذ آورد * فكرتش نقش نوبهار گرفت
سايهء حلم بر زمين افگند * گوهر خاك ازو قرار گرفت
شعلهء باس بر اثير كشيد * گنبذ چرخ ازو شرار گرفت
ملكا خسروا خذاوندا * اين سه نام از تو افتخار گرفت
نه بانگشت حدّ « 4 » و قصر قضا * چرخ جود ترا شمار گرفت
نه بمعيار كلّ و جزو قدر * بار حلم ترا عيار گرفت
همه عالم شعار عدل تو داشت * ملك عالم همان شعار گرفت
پاى ملك استوار اكنون گشت * كه ركاب تو استوار گرفت
چند روز از سر خطا بينى * ملك ازين خطّه « 5 » گر كنار گرفت
خجل آنك بعذر باز آمذ * سر بخت تو در كنار گرفت
سايه بر كار خصم نفگندى * گرچه ز اندازه بيش كار گرفت
همّتت بىضرورتى دو سه روز * انفرادى به اختيار گرفت
گوشهء از جهان بذو بگذاشت * گوشهء تخت شهريار گرفت
هامش
( 1 ) كلّيّات انورى طبع تبريز ص 44 - 45
( 2 ) ن ك : انصاف
( 3 ) ن ك : گنجى
( 4 ) ن ك : عدّ
( 5 ) ن ك : خطبه