تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩

اين قصيده انورى در مدح حضرت گفت « 1 » 53

مملكت بر ملك قرار گرفت * روزگار آخر اعتبار گرفت بيخ اقبال باز نشو نموذ * شاخ اقبال « 2 » باز بار گرفت مدّتى ملك در تزلزل بوذ * عاقبت بر ملك قرار گرفت ملك ملك بخش تاج ملوك * كز يمين ملك در يسار گرفت آنك ملكى « 3 » بيك سوار بداذ * و آنك ملكى بيك سوار گرفت صبح تيغت چو از نيام بتافت * آفتاب آسمان حصار گرفت f . 83 a عكس بزمش چو بر سپهر افتاذ * خانهء زهره زو نگار گرفت رزم او را فلك تصوّر كرد * ساحتش تيغ آبدار گرفت بزم او را زمانه ياذ آورد * فكرتش نقش نوبهار گرفت سايهء حلم بر زمين افگند * گوهر خاك ازو قرار گرفت شعلهء باس بر اثير كشيد * گنبذ چرخ ازو شرار گرفت ملكا خسروا خذاوندا * اين سه نام از تو افتخار گرفت نه بانگشت حدّ « 4 » و قصر قضا * چرخ جود ترا شمار گرفت نه بمعيار كلّ و جزو قدر * بار حلم ترا عيار گرفت همه عالم شعار عدل تو داشت * ملك عالم همان شعار گرفت پاى ملك استوار اكنون گشت * كه ركاب تو استوار گرفت چند روز از سر خطا بينى * ملك ازين خطّه « 5 » گر كنار گرفت خجل آنك بعذر باز آمذ * سر بخت تو در كنار گرفت سايه بر كار خصم نفگندى * گرچه ز اندازه بيش كار گرفت همّتت بىضرورتى دو سه روز * انفرادى به اختيار گرفت گوشهء از جهان بذو بگذاشت * گوشهء تخت شهريار گرفت
هامش
( 1 ) كلّيّات انورى طبع تبريز ص 44 - 45 ( 2 ) ن ك : انصاف ( 3 ) ن ك : گنجى ( 4 ) ن ك : عدّ ( 5 ) ن ك : خطبه